|
قوانین زناشویی مدرن
|
||
|
آموزش زناشویی در دنیای امروز |

اختلاف رفتاری دو جنس
زنان و مردان در رفتار تفاوت های زیادی دارند . مثلاً وقتی یك زن می خواهد سر صحبت را با همسرش باز كند از موضوعهای كاملاً متفاوتی آغاز می كند ، در حالی كه مردان زمانی كه صحبت می كنند می خواهند افكار و اطلاعاتی را بیان كنند . برای مردان ارتباط برقرار كردن یعنی تبادل اطلاعات ، در حالی كه برای زنان این امر به معنی سهیم شدن ، سهیم كردن و صمیمیت و لذت بردن است . هدف زنان از مكالمه این است كه احساسِ حمایت كنند و تا جایی پیش بروند كه خودشان را بفهمانند و دیگران را بفهمند . مردان به دنبال صحبت های سریع و ترجیحاً جالب و بامزه و از همه مهمتر علمی و مفید هستند . آنها به ندرت " حرف زدن برای حرف زدن " را دوست دارند . در حالی كه زنان دوست دارند از احساسات و علائقشان سخن بگویند.
زنان بدانند :
كه مردان چگونه ارتباط برقرار می كنند و مخصوصاً بدانند كه آنها چگونه ارتباط كلامی ایجاد می كنند .
به مردان كمك كنند تا آنچه را كه در درونشان می گذرد ، بهتر و بیشتر با آنان در میان بگذارند . زن عادی ، در مقایسه با مرد عادی در ایجاد ارتباط كلامی استاد است ، مخصوصاً زمانی كه ابراز احساسات در میان باشد .
مردان بدانند:
به شیوه ارتباط برقرار كردن خود و همسرشان توجه كنند . آنان باید بدانند كه بین شیوه ارتباط برقرار كردن آنها و همسرشان تفاوت بسیار زیادی وجود دارد .
با این شناخت آنان می توانند از خود رفع اتهام كنند و نگرش های دفاعی خود را درباره زنان كنار بگذارند و آنها را متهم نكنند كه به طور دائم انتقاد می كنند و نق می زنند . مردان احتمالاً می توانند متوجه شوند كه زنان از بیان كردن حالت های روحی خود لذت می برند . زنان این كار را به منظور انتقاد از مردان انجام نمی دهند بلكه بیشتر برای بهبود رابطه و نزدیكتر كردن خود به همسرشان و احساسِ داشتن یار و همراه انجام می دهند . برای زنان بیان كردن حالت های روحی ، حتی احساسات منفی ، نوعی اثبات علاقه است.
تفاوت های روانی زنان و مردان:
از دهه ۱۹۵۰ به این طرف ، روانشناسی جدید خواسته است از تفاوت های زن و مرد بكاهد ؛ زیرا این تفاوت ها در گذشته ، اغلب برای مطیع كردن و به خدمت گرفتن زنان به كار رفته است . طبق آمار سازمان بهداشت جهانی در مورد ۶۱ جامعه ، تقریباً ۵۰ درصد زوجها طلاق می گیرند یا می خواهند طلاق بگیرند و این اتفاق معمولاً در سال چهارم یا پنجم زندگی مشترك آنها رخ می دهد . درصد ازدیاد طلاق بین سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۹۰ به ۳۰۰ درصد می رسد .
۵۹ درصد خصوصیات و رفتار زیست شناختی مردان و زنان یكی است. هر دو یك مغز ، یك بدن ، دو دست ، دو پا و ... دارند ، نفس می كشند ، غذا می خورند ، می خوابند و ... .
اعتقاد به این كه تفاوت های ژنتیكی ، غددی ، هورمونی ، اندامی و ... نمی توانند روی روان و رفتار زنان و مردان اثر بگذارند ، كاملاً غلط و ضد علمی است . اگر روان شناسی تفاوت های دو جنس در قرن ۱۹ این اشتباه را مرتكب شد كه مرد را به عنوان جنس برتر شناخت تا بتواند زن را پایین بیاورد و او را فقط به نقش های معمولی بارداری ، تربیت فرزندان و تغذیه محدود كند ، این باور نیز می تواند كاملاً اشتباه و خطرناك باشد كه زن و مرد مشابه هستند . زن و مرد در حقیقت انسانند ، اما متفاوت . در كتاب ، " كشف كردن تفاوت هایمان " ، اثر ژورتانبنوم ، گفته شده است كه برای درك واقعیت چهار روش وجود دارد : فیزیكی ، احساسی ، عقلانی و روحانی . زنان به راحتی می توانند از یك روش به روش دیگر بروند اما مردان با روش فیزیكی و عقلانی راحت ترند . به عنوان مثال مردی كه غمگین یا شاد است این حالت ها را با رفتار ( فیزیكی ) خود نشان می دهد . به عبارت دیگر مرد به عمل ، ارجحیت می دهد . زن غم را احساس می كند و حتی می تواند بی دلیل احساساتی شود ، ولی درك این موضوع برای مر بسیار سخت است . زن به رابطه خود و محیط ، بیشترین ارجحیت را می دهد .
برای مرد ، هیجان بیانگر یك مشكل یا تعارض است ؛ پس به دنبال این هیجان می رود تا آن را از بین ببرد و آرامش روحی اش را دوباره به دست بیاورد . برای زن هیجان به صورت بهانه برای ایجاد ارتباط در می آید . زن می خواهد هیجان خود را بیان كند ، آن را با دیگران تقسیم كند و در مقابل ، هیجانهای دیگران را به دست آورد . وقتی زن هیجان خود را برای شوهرش تعریف می كند شوهر به طور خودكار فكر می كند كه خودش قسمتی از مشكل است ، او دلیل یا یكی از دلایلی است كه این هیجان را به وجود آورده است .
بنابراین اغلب به حالت دفاعی ، واكنش نشان می دهد . شوهر برای آن كه به زنش كمك كند تا هیجان او از بین برود ، به جستجو و پیدا كردن راه حلی برای مشكل می گردد . این كار موجب می شود كه زن فكر كند مرد می خواهد عیب او را جبران كند یا می خواهد همیشه حرف آخر را بزند ؛ زیرا مرد هیجان خود را به شیوه عقلانی و اندیشمندانه بیان می كند ، برای همین احساس می كند كه مورد حمله قرار گرفته ، و زن احساس می كند كه درك نشده است . یك متخصص در زبان شناسی اجتماعی برای درك این كه چرا مردان و زنان در ارتباط برقرار كردن این قدر مشكل دارند ، به تحلیل روش های مكالمه و گفتگو بین زنان و مردان پرداخته است. او نشان داده كه مردان به اندازه زنان حرف می زنند اما آنها در همان شرایط از همان موضوعها و برای همان هدف ها حرف نمی زنند . زنان برای ایجاد ارتباط و بیان حالت های روحی خود از زبان ارتباطی و صمیمانه ، استفاده می كنند . مردان از زبان برای انتقال اطلاعات و دریافت آن بهره می گیرند . برای مرد ، زبانِ عملكرد ابزاری دارد و برای حفظ استقلال به كار می رود . مردان از واقعیت های عینی و خارجی حرف می زنند ، در حالی كه زن از زندگی خصوصی خود برای استراحت و تجدید قوا در سكوت بهره می گیرند . مرد در جمع بیشتر حرف می زند ، مرد سخنرانی می كند و زن تظاهر می كند كه گوش می دهد ؛ زیرا برای زن زندگی خصوصی اهمیت دارد و نه موقعیت اجتماعی . به علاوه مردان تنها زمانی در جمع صحبت می كنند كه هر بار فقط یك نفر حرف بزند در حالی كه زنان وقتی بیشتر از یك صدا شنیده می شود ، راحت تر حرف می زنند . هنگام حرف زدن ، زنان معمولاً به دنبال تأیید شدن هستند ، در حالی كه مردان قدرت طلبی می كنند. زنان برای ارتباط برقرار كردن ، ناراحتی ها یا نگرانی های كوچك خود را تعریف می كنند ، مرد بیان ناراحتی ها یا نگرانی ها را به حساب سرزنش یا انتقاد از خود می گذارد .
با درنظر گرفتن این موضوع كه بین زنها و مردان تفاوت های زیادی وجود دارد (كه این تفاوت ها مكمل یكدیگرند).
مردان می خواهند كه زنان ، كمتر حرف بزنند ، فعالیت های بدنی بیشتری داشته باشند ، كمتر رمانتیك باشند ، كمتر فكر خود را به دیگران مشغول كنند ، به كارشان بیشتر مشغول باشند ، بیشتر منطقی باشند ، بیشتر در خانه بمانند ، كمتر حساس باشند ، خوش قول تر باشند و زودتر حاضر شوند .
زنان می خواهند كه مردان ، بیشتر حرف بزنند ، بیشتر عاطفی باشند ، فعالیت های بدنی كمتری داشته باشند ، بیشتر رمانتیك باشند ، وقت خود را كمتر به كار و بیشتر برای خانواده صرف كنند ، كمتر حسابگر باشند ، بیشتر به بیرون از خانه بروند و همدردی بیشتری نشان دهند ، كمتر عجله داشته باشند و به سلامت خود بیشتر برسند . با مقایسه یك به یك خواسته های زنان و مردان به نظر می رسد شاهد یك صف آرایی برای نبرد هستیم . نبردی كه در آن هر كسی ادعا می كند طرف مقابل او را دوست ندارد ؛ هر كس ، ادراك خود را به عنوان هنجار معرفی می كند كه باید دنبال شود . هر دو طرف خیال می كنند كه مسئله ، مسئله عشق یا اراده است اما نمی دانند كه تفاوت های ذاتی باعث به وجود آمدن این تفاوت ها می شود و دشواری ها را به وجود می آورد . باید تفاوت های زنان و مردان را شناخت و به آنها اهمیت داد نه این كه برای " هنجارسازی " جنس مخالف به كار گرفت . با این كار یكی دیگری را متهم نخواهد كرد كه صداقت ندارد یا نمی تواند ارتباط برقرار كند.


خوش برخوردی!
نحوه ارائه : خواسته .
نتيجه : تلاش براي ارتباط
اين مسئله تقريباٌ بطور کامل توسط آقايان ارائه مي گردد! شايد بارها ديده باشيد يا برايتان پيش آمده باشد که ، مثلاٌ شريک شما از اينکه مي بيند شما با ديگران بگو و بخند داريد و يا خيلي باز و راحت با ديگران صحبت مي کنيد ، بسيار ناراحت شده باشد و يا حتي اين مسئله باعث بوجود آمدن مشاجراتي هم در بين شما شده باشد. حقيقت مسئله اين است که خارج از مسئله تعصب و حسودي و چيزهاي جانبي ديگر، واقعيتي وجود دارد که عموماٌ آقايان از آن با خبر هستند و معمولاٌ خانمها کاملاٌ از آن بي خبر! و براي همين واقعيت بي تفسير است که آقايون معمولاٌ نمي توانند به شريکشان حالي کنند که نگراني آنها از چيست! و از طرفي ديگر همسر احساس مي کند که داراي شريکي با نقطه نگاه بسته اي مي باشد! و اين اتهام نيز براي آقايان بسيار سنگين مي باشد.
مسئله اي که من آن را لاس خشک مي نامم! چيزي که در مکانها و اجتماعاتي که زنها مدام با آقايان برخورد دارند بسادگي اتفاق مي افتد. بطور مثال در محيطهاي کاري و يا مهماني ها !
آقايان معمولاٌ بسادگي به فردي نزديک مي گردند و با مسائل ساده اي بحثي را شروع مي کنند! موضوعاتي که کاملاٌ جنبه عادي داشته و به هيچ عنوان هيچ چيز غير عادي و خارج از عرفي در آن نيست! آنها صرفاٌ صحبت مي کنند و تبادل نظر مي کنند . همه چيز عادي بنظر مي رسد اما در حقيقت در پشت اين بازي ساده تمام زوايا و کنترل ذهني بر روي شناخت و تعيين ميزان دست يابي به شخص مورد نظر معطوف مي گردد! آنها کاملاٌ ريز ريز حرکات فرد به اصطلاح تارگت را زير نظر دارند.از نحوه پاسخگويي ، ميزان مشارکت در بحث ، برق نگاه ، و حتي تبسم در حين صحبت! تمام روزنه ها را شناسايي مي کنند و بحث را بطور نا ملموس و مودبانه پيش مي برند ! در حقيقت اگر چيزي دريافت گرديد که بسادگي مي تواند در مواقع بهتر از آن جهت دستيابي به فرد مورد نظر استفاده گردد . در غير اين صورت مرد هيچ چيزي نباخته! يک صحبت ساده و بدون بازخواست با فردي انجام داده و لذت ناشي از بازي را نصيب خود کرده است! از طرف ديگر زنها معمولاٌ بسادگي درگير اين بازي مي گردند...زنها مي خواهند نشان دهند که موجوداتي بسيار قيمتي هستند و داراي سطح شعوري بالايي.در نتيجه آنها هم براحتي در اين بازي شرکت مي کند و تبادل ارتباط مي کنند . آنها بدلايل ديگري از جمله فرصتي ساده براي ارتباط با ديگران هم ، باز خود را درگير اين بازي يک جانبه مي کنند. بازي که تنها نقاط و روزنه هاي نفوذي را براي ديگران رو خواهد کرد و يا حتي همانطور که گفتم هيچ که نباشد لذت يک بازي را به شخصي تقديم کرده اند!
(( البته نمي توانم عنوان کنم که خانمها از اين به بعد کاملاٌ خشک و بي ارتباط رفتار کنند يا همه ارتباطات در اين مسير ياد شده پيش مي رود. اما اکنون بايد با خواندن اين مسئله بياد داشته باشد که از بحثهاي بي مورد و صحبتهاي بي دليل اجتناب بورزيد. حال بايد کاملاٌ دريافته باشيد چرا فردي بي جهت به يک موضوع پيش و پا افتاده علاقه نشان ميدهد و دقايقي وقت را از شما مي گيرد تا از چند و چون مسئله با خبر گردد! و حال بايد متوجه شده باشيد به چه دليلي نا گفتني شريک شما همواره نگران حرکتهاي شما و نحوه ارتباطات شما را کنترل مي کند... ))
اين مقاله دارای چند قسمت می باشد و طی آن تصميم دارم اتفاقات و رفتارهايی را توضيح دهم که در فرهنگ عامه بشکل خوبی از آن ياد ميشود اما ارائه آنها در زمانهايی تماماٌ بازی افراد با ديگران است!. بعضی از اين بازيها خواسته و بعضی هم نا خواسته انجام می شود . هر کدام از اين واژه ها در مقطعی بکار گرفته می شود و در نتيجه مقاله ممکن است تا حدی از اين شاخه به آن شاخه بپرد .اما به هر جهت بدست آوردن يک ديد کلی از آنان شايد بتواند در لحظاتی که شرايط بحرانی را می گذرانيد به ياری شما بيايد
يا حد اقل دليل اتفاقی برايتان روشنتر گردد.
برای اين مهم تعدادی واژه وجود دارند که من يکی يکی آنها را طی چند مقاله توضيح خواهم داد...
1- تفاهم – بزرگترين دروغ به خود و ديگری !
نحوه ارائه : نا خواسته
نتيجه : اشکالات و درگيريهای بعد از ازدواج
روابط آدمها شکلهای پيچيده ای دارد. آدمها همواره دارای اعتقادات و علايقی هستند که در سرشت آنها شکل گرفته و شخصيت آنها را ساخته است. اين خصوصيات چيزهايی هستند که درواقع برای اينکه بتوان با کسی بود و يا برعکس آن ، نقش حياتی را بازی می کنند. در ارتباطات برای به هم پيوستن دو نفر ، چه در قالب ازدواج و چه در قالب دوستی ، اين خصوصيات هستند که شدنی بودن اين امر را ممکن و يا ناممکن می سازند . در فرهنگ عامه به دو نفر که دارای خصوصيات يکسانی باشند و ديد و استنباطی شبيه به يکديگر از مسائل بيرون و درون داشته باشند را ، افرادی که با يکديگر تفاهم دارند خطاب می کنند! اين کلمه در واقع دليل اصلی برای انتخاب يک همسر مطلوب از سوی افراد ذکر می گردد. به هر دختر و پسری که برسيد و از آنها سوال کنيد برای انتخاب يک همسر چه فاکتوری مهم است ، بلافاصله مانند يک ضبط صوت عنوان می کنند که بايد با هم تفاهم داشته باشند! اما متاسفانه اين کلمه در جای خودش بکار گرفته نشده! تفاهم از نگاه عام بدين معناست که از موضوعی افراد يک برداشت مشترک داشته باشند و در نتيجه می توانند همديگر را در زندگی درک کنند. افراد برای شناسايی يکديگرو پيدا کردن وجود يا عدم وجود تفاهم ، معمولاٌ شروع به ابراز و ارائه کردن شرايط و خصوصيات و علايق خود در موضوعات مختلف می کنند. اونها با هم صحبت می کنند و زمان صرف می کنند و در صورت جور بودن آن کلی ذوق می کنند که با هم تفاهم دارند! ولی اين رابطه در صورت منجر شدن به ازدواج ، افراد را تبديل به زوجهايی می کند که پوست يکديگر را می کنند! آنها مانند هزاران زن و شوهری می گردند که در اطراف خود می توانيد آنها را بيابيد و ببينيد که چگونه با وجود داشتن عشق و علاقه و تفاهم در ابتدا ، اکنون مشکلات عجيبی در زندگی آنها نمود کرده است! !! چراکه معنای صحيح کلمه تفاهم چيز ديگریست ! تفاهم يعنی درک وضعيت و قبول شرايط در لحظه مناسب . اين دو تفسير به ظاهر مربوط به هم ، بی نهايت با هم اختلاف دارند! در واقع به اعتقاد من نقش کلمه تفاهم را در زبان بايد کلمه هم باشگاهی بازی می کرد که متاسفانه اين چنين نيست. زيراکه هيچ دو نفری در دنيا نيستند که عضو يک باشگاه باشند و نتوانند با هم زندگی کنند. اين دو نفر حتی اگر به هيچ عنوان با يکديگر تفاهم ( در معنی لغت ابتدايی ) هم نداشته باشند ، می توانند شاد و سلامت در کنار يکديگر زندگی کنند. انسانها هر کدام دارای خصوصياتی بد و خوب هستند. دارای يکسری عقايد و واکنشها نسبت به اطراف هستند. اينکه اين واکنشها يکی باشد تفاهم نيست بلکه پذيرفتن يک واکنش بدور از قضاوت معنی اصلی کلمه تفاهم است. براحتی می توان با فردی که دارای بزرگترين اشکالات از هر نظر است زندگی راحت و آرامی داشت به شرطی که اين ايرادات از سوی شما پذيرفته شود . اما فقط کافیست که شما بخواهيد خلاف اين عمل کنيد! نتيجه کاملاٌ واضح است. در حقيقت چکيده مطلب اين است که معنای صحيح واژه را بپذيريد. در زمان شناسايی بجای يافتن پوينت های مشترکی که با هم داريد ، به ميزان قبول يا عدم قبول فکتهای بد و فکتهای غريب شخصيت وی ، بپردازيد. يافتن اينکه چه چيزهای مشترکی داريد کار احمقانه ايست بلکه بررسی اينکه اين اختلافات تا چه حد پذيرفتنی و قابل هضم است برگ برنده شما خواهد بود
2- از خود گذشتگی و ايثار عامل خالی شدن افراد از درون !!
نحوه ارائه : خواسته و نا خواسته
نتيجه : تحمل يک ماسک از شخصيت غير واقعی و احساس شکنندگی شخصيتی!
جلوه ناخودآگاه:
همگی افراد دارای خواستها و شرايطی هستند که شخصيت آنها را می سازد. توجه کنيد که اين خواستها عموماٌ خصوصيات فردی نيستند.صرفاٌ خواسته هستند و عموماٌ هم چيزهای بظاهر بی ارزشی ميزنند. آنها حتی می تواند بسادگی چيزهای واقعاٌ غير ضروری در خوشبختی دو نفر باشند! بسادگی اينکه يک زن هميشه همسری قد بلند می خواسته! يا يک مرد همواره دوست داشته که دارای زنی باشد که به وی متکی باشد . اينکه مردی همواره دوست دارد عليرقم آزاد گذاری زن تصميم گيرنده نهايی خانه اش باشد . و هزاران مورد ديگر که عموماٌ حتی وقتی جدا جدا به آنها نگاه می کنيد نه تنها چيز ضروری نيستند بلکه مخالف با منافات ازدواج و زندگی مشترک وحتی ارتباطات دوستانه هم هستند! همه افراد دارای اين خصوصيات هستند . حال مسئله اينجاست که آدمها شروع به قايم کردن اينها می کنند! در حقيقت تمام اين خصوصيات بد و خوب از شما راندمانی را می سازد که آن را شما می نامند. تمام چيزهای بد وخوب با هم اين راندمان را ساخته اند و اگر اين راندمان به هم بخورد شما برای مدتی خود نخواهيد بود! چرا می گويم برای مدتی ، چون قدرت پنهان کردن و خفه کردن چيزهايی که هستيد را نداريد! اگر هم بتوانيد اينکار را انجام دهيد قطعاٌ ريشه شادابی خود را سوزانده ايد! در حقيقت از خود گذشتگی کار احمقانه ای در زندگی افراد می باشد...آدمها قرار نيست در صورت اينکه بخواهند با کسی باشند خود را عوض کنند. بلکه در صورت وجود تفاهم ( در واژه جديد ) افراد همه چيز بد وخوب را با هم می پذيرند. معمولاٌ ديد منطقی به ماجرا سبب ايجاد اين ايراد می گردد! چراکه فرد با خود می اندیشد که اين خواسته چيز بظاهر صحيحی نيست و از آن صرف نظر میکند. يا مثلاٌ شرايطی را در فرد مقابل عليرقم اينکه هميشه برايش ثقيل بوده ، بخاطر خود فرد و دستيابی به وی می پذيرد و از آن صرف نظر می کند!
اين اشتباه بزرگيست. چراکه بعد از ازدواج يا حداقل دست يابی به فرد مورد نظر اين خصوصيتها کم کم خود را نمايان می کنند و اينقدر بشما فشار می آورند تا از خود بی خودتان نمايند. ذهن شما بايد اکنون انرژی هم صرف بازداشت اين نيروها بنمايد. نيروهايی که در واقع هيچ چيز نيستند بجز خود شما! چکيده مطلب اينکه برای بدست آوردن کسی بازی نکنيد ! خود را ديگری نشان نديد ! و خود را سانسور نکنيد! هرکس هر چقدر هم که ارزشمند باشد اگر قرار باشد برای بودن با وی شما رو در روی خود قرار بگيريد حماقت بزرگی مرتکب شده ايد
جلوه خود آگاه : عموماٌ اين رفتار بيشتر در آقايان صورت می گيرد. آنها برای بدست آوردن دختری ، حال چه بقصد دوستی و چه بقصد ازدواج ، رفتارهايی از خود نشان می دهند که مربوط به آنها نيست! بعضی از اين رفتارها بازهم نا خود آگاه و بعضی از آنها خود آگاه است! موارد خود آگاه بيشتر در زمانی شکل می گيرد که فردی بخواهد به هر قيمتی شخصی را بدست بياورد! بدست آوردن نه در شکل سوءاستفاده ، بلکه در اين شکل که اينقدر فردی در نظرش خواستنی است که بايد برای وی باشد .تاکيد اينکه اين تقلا اصلاٌ به معنای واژه عشق نمی باشد. صرفاٌ خواستن فرديست که شما واقعاٌ تاييدش می کنيد! جنس مخالف بدليل تشابه اين رفتار با عشق، شايد فريفته گردد اما به هر حال فرد هميشه با چشمانی بسته در اتوبان ، بدون دقت به مقدار هزينه ای که می پردازد حرکت می کند ! آرزوی داشتن کسی در افراد باعث میشود که خود را بی وقفه در حال ارائه سرويس بيابند! آنها می ترسند که رابطه ای که شکل نهال دارد پاره گردد! آنها نرم از عقايد خود دفاع می کنند . آنها امکان فرار و بازی را خود به فرد مقابل ميدهند . آنها می پردازند و می پردازند . در خصوصيت آشکار اين گروه می توان مشاهده کرد که فرد حتی خود را به تمام اتفاقات زندگی جنس مخالف هم علاقهمند نشان ميدهد! چی شد؟ ...خبرم کن.... کمک لازم نداری؟ .... نگران شدم! و .. و .. و . انواع و اقسام اظهارات و رفتارهای دوستانه که در واقع وامهايی هستند که افراد از خود می گيرند و رايگان در اختيار ديگری قرار ميدهند تا شايد روزی باز پس گرفته شود!!! تمام اينها بازی کثيفی است که با کلمات در پشت واژه ها انجام داده ميشود تا فردی بدست آيد! در اصطلاح، من اين افراد را گداهای عاطفه می نامم. اين گروه دارای رفتارهای نا خود آگاهی نيز هستند. يعنی بطور نا خواسته در روابط بصورت مفعول هستند! در مثال بايد عنوان کنم که برای جلوگيری از افتادن ستونی که ديگر پايه ندارد ، دو نفر بايد از دو جهت به آن نيرويی يکسان وارد کنند. در غير اينصورت نهايتاٌ ستون بر سر فردی که نيروی کمی ارائه ميدهد خراب خواهد شد!
در روابط اين افراد عموماٌ بصورت نا خود آگاه تمامی امکانات انتخاب و حرکت را از دست ميدهند! آنها صرفاٌ خود را دفع می کنند و ديگری را آزاد می گذارند. حال اين در خود ريزی چه زمانی و در کجا و به چه صورت بروز خواهد کرد خود داستان ديگريست. نکته ديگر اينکه اين افراد در روابط با جنس مخالف يک چهره دارند و در روابط با جنس موافق چهره ديگری!! و اين بسيار چيز ناخوشايندی از آنان بتصوير خواهد کشيد و باعث خواهد شد بخاطر قضاوتی که در شخصيت وی می کنند در لحظه ديگری از ديدن شخصيت ديگر وی ، آنچنان جا بخورند که حتی وی را نشناسند! در انتها نمی توانم توضيح بدهم که اينکار را نکنيد! اين شخصيت يکنفر است و نحوه حرکتی که ترجيح می دهد . فقط می توانم بگويم که اکنون بايد در رفتارها دقيقتر شويد تا بتوانيد واقعی یا غيرواقعی بودن آنها را درک کنيد. اکنون بايد بدانيد چرا بعد از ارتباطات گاهاٌ احساس ضعف شخصيت می کنيد . و اکنون بايد بهتر تصميم بگيريد که اين فرد مورد خواست شماست و يا نه. و در صورت رعايت اين مسئله حداقل چيز غير قابل انتظاری را مشاهده نخواهيد کرد...
