|
قوانین زناشویی مدرن
|
||
|
آموزش زناشویی در دنیای امروز |

برداشت مردان و زنان از رابطهي نامشروع همسرشان با هم
متفاوت است و همين تفاوت به نوبهي خود واكنشهاي عاطفي
مربوطه را تحتالشعاع قرار ميدهد. مهم آن است كه از كل
گويي بيش از حد بپرهيزيم. چيزي كه در مورد عدهاي صادق
است، ممكن است شامل حال عدهاي ديگر نباشد. اما شواهد
حاكي از آن است كه اكثر مردم لااقل به طور نسبي به روش
هاي ج.ن.س وابسته از خود واكنش نشان ميدهند. آگاهي
نسبت به اين اجبارهاي زيست شناختي و فرهنگي، سواي
عدم دقت يا تغييرپذيري آنها، واكنش شما را نسبت به رابطه
نامشروع توجيه كرده باعث ميشود كمتر احساس حماقت و
تنهايي كنيد. به علاوه، كمك ميكند تا همسرتان بهتر شما را
درك كند. در كل، زنها بيشتر سعي دارند رابطهي زناشويي
خود را از نو ترميم كرده آن را زنده نگه دارند؛ در حالي كه مرد
ها تمايل به خاتمه آن داشته و به دنبال جانشين ميگردند.
زنها بيشتر به افسردگي روي ميآورند و بر سر و روي خود
ميزنند و به جان خود ميافتند؛ در حالي كه مردها با گرايش
به عصبانيت بيشتر مايلند ـ حتي در رؤيا هم كه شده ـ به طور
بيرحمانهاي به ديگران بپرند و خشم و عصبانيت خود را سر آنها
خالي كنند. زنها رابطه نامشروع همسرشان را بيشتر به بي
لياقتي خود و مردها به عدم كفايت ج.ن.س.ي خود نسبت
ميدهند. زنها در مورد اهميت رابطهي پنهاني همسرشان
مبالغه ميكنند و بهبودي وضع روحي آنها مدت بيشتري طول
ميكشد؛ در حالي كه مردها رنج روحي خود را به مقولات
جداگانهاي دستهبندي كرده خيلي زود عنان زندگي خود را به
دست ميگيرند.
تفاوت شمارهي يك:
زنها سعي دارند رابطهي زناشويي خود را حفظ كنند؛ مردها
راه خود را كج كرده متواري ميشوند.
زنها: «شايد بتوانيم حلش كنيم.»
مردها: «بيخودي به خودت زحمش برگشتن نده!»
وقتي همسر زخم خورده يك زن است، احتمال بيشتري وجود
دارد كه در جهت حفظ رابطه زناشويي خود تلاش كند. ـ تا
اندازهاي به اين دليل كه فرهنگ به او آموخته است ديگران را
خرسند و خود را محروم سازد. يك مرد به اين گرايش دارد كه از
دست رفتهها را از ذهنش حذف كرده و به دنبال جانشين
بگردد ـ جانشيني كه بتواند عشق و توجهي كه خود را لايق
آن احساس ميكند، نثارش كند. نوعاً، زنها وقتي مرزهاي
عاطفي خود را مورد تجاوز ميبينند، خود را سركوب كرده زبان
به دندان ميگيرند يا احساسات خود را مخفي ميكنند. آنها
كه به خاطر حفظ هماهنگي ظاهري تحت فشار قرار دارند،
غالباً خود اصيل و نداي دروني خود را كه فرياد برميآورد:
«خواستهي من بيشتر از اينهاست» خفه ميكنند. اجتماع
ما اين پيام را ابلاغ ميكند كه وظيفهي زن ـ و ملاك ارزشمند
بودن او از ديد خودش ـ آن است كه پيوندهاي خود را با ديگران
حفظ كند. در يك مطالعهجالب وقتي از دختران حدوداً هشت
ساله سؤال شد: «احساستان دربارهي بدرفتاري پسرها با
شما چيست؟» خيلي خوب ميدانستند كه خشمگين
ميشدند و صراحتاً حرف دلشان را ميزدند، اما وقتي همين
سؤال براي همين دختران در سن دوازدهسالگي مطرح شد،
جواب دادند: «نميدانم» انبوهي از پژوهشهاي مستند و
موفق نشان ميدهد كه هم چنان با بالا رفتن سن، بسياري
از زنان وقتي ناحقي يا بدرفتاري ميبينند، كمتر به شم خود
اعتماد ميكنند. اگر به عنوان يك زن نتوانيد تصديق كنيد كه
خيانت پدر يا مادر به زندگي زناشويي گريبانگيرتان شده و
دارد به شما هم لطمه ميزند، اگر از اين پرهيز داريد كه با
صراحت و قدرت احساسات منفي خود را بيان كنيد، چون بودن
در كنار همسر را ترجيح ميدهيد، اگر از خط و نشان كشيدن
و نسق گرفتن ميترسيد، ميتوان گفت خوب تربيت شدهايد.
دليل ديگري كه بسياري از زنان به دنبال حفظ روابط خود ـ حتي
روابط به افتضاح كشيده و درب و داغان خود ـ هستند، اين است
كه به زعم آنان تنها امكاني كه پيش رو دارند، زندگي در
تنهايي است؛ چيزي كه خيلي هم از آن وحشت دارند. در
مطالعهمشهوري كه با همكاري دانشگاههاي هاروارد و يل در
سالهاي 1986 در زمينهي ازدواج صورت گرفت، بنت، بلوم و
كاريگ با اعلام اينكه مردان مجرد، زنان را در حالتي از وحشت
فرو بردند. با اين همه، سوزان فلادي بعدها در سال 1991
خاطر نشان كرد كه هر چند اين آمار بياندازه مبالغهآميز
است، اما آنها حالتي از هول به ازدواج ايجاد كردند كه تا به
امروز به قوت خود باقي است؛ به طوري كه زنان بر اين باورند
كه شانس ازدواج پس از سن چهلسالگي صفر است.
زنان مطلقه بيش از مردان مطلقه از نظر اقتصادي در تنگنا
قرار ميگيرند؛ تا حدي به اين دليل كه آنان در پرورش بچههاي
خردسال خود مسئوليت بيشتري قبول ميكنند و تا حدي به
اين خاطر كه شوهر سابق آنها احتمالاً بيشتر به پرداخت
عوارض اتومبيل بها ميدهد تا به اجراي تعهدات حمايت از
فرزند خود. زنان مطلقه هم، مثل همهزنان، بيشتر به اشغال
پستهاي سطح پايين گرايش داشته در مقايسه با مردان
همكار حقوق كمتري دريافت ميكنند. همين دلايل واقعبينانه
به تنهايي براي توجيه اصرار زنان بر حفظ زندگي زناشويي
فعليشان كافي است.
مردها ـ كه عرفاً از نظر مالي تأمين بوده و بيشتر از اين بابت
خاطر جمعند كه همسر ديگري اختيار ميكنند ـ به احتمال
كمتري همسر به انحراف كشيده شدهي خود را تحويل
ميگيرند و از آن جا كه كمتر اتفاق ميافتد خود را بر حسب
موفقيت يك رابطه تعريف كنند، غالباً اين احساس را دارند كه
در صورت به هم خوردن اين رابطه چيزي از دست نميدهند.
زنان بيشتر دندان روي جگر ميگذارند و سوختن و ساختن را
ترجيح ميدهند، در حالي كه مردها فرار را بر قرار ترجيح
ميدهند و در واقع با از ياد بردن و محو كردن منبع آلام روحي
خود، بر ضايعهي خيانت همسر فايق ميآيند.
تفاوت شمارهي دو:
زنها زانوي غم به بغل ميگيرند و مردها خونشان به
جوش ميآيد.
زنها: «من در مهمترين رابطهي موجود در زندگيام
شكست خوردم.»
مردها: «اگر دستم به معشوق زنم برسد، ميكشمش.»
واكنش زنها نسبت به رو شدن خيانت همسرشان اين است
كه معمولاً بر سروكله خودشان ميزنند، در حالي كه مردها
عصباني ميشوند و بيشتر مايلند حساب رقيب را برسند ـ
حتي در ذهن خودشان هم كه شده ـ مسببين رنج روحي
خود را گوشمالي دهند.
طبق آمار به دست آمده توسط گروه ضربت ملي اتحاديه روان
شناسي آمريكا زنها به نسبت دو برابر مردان دچار افسردگي
باليني ميشوند. به اين دليل كه اولاً زنها بيشتر مايلند نوك
تيز انتقاد را به جاي ديگران به سمت خود متوجه كنند؛ ثانياً،
زنها بيشتر خود را بر حسب ارتباطشان با ديگران تعريف
ميكنند و ارزشمند بودن خود را با دوست داشته شدن برابر
ميگيرند. وقتي رابطهاي به روغنسوزي ميافتد يا ناكام
ميماند، يك زن به احتمال بيشتري به افسردگي روي آورده
خود را تحقير شده احساس ميكند و اين نه فقط به خاطر از
دست دادن شوهر، كه به خاطر از دست دادن خويش است.
اگر شما يك مرد باشيد، بر عكس به احتمال بيشتري خشم
خود را متوجه همسرتان يا معشوق او ميكنيد. مردان
پرخاشجو غالباً مجبورند جلوي رفتارهاي خشونتآميز خود را
بگيرند؛ اما حتي تيپهاي كنشپذير و درونگرا هم در رؤياهاي
بيداري خود به «دشمن» حملهور ميشوند. به هر حال همين
خشم به شما اجازه ميدهد خود را قدرتمند و در كنترل
احساس كنيد و از احساسهاي پريشان كنندهاي چون
شرمساري و خود ترديدي دوري بجوييد. بعضي از شما به
جاي رويارويي با اين حقيقت دردناك كه دليل به انحراف
كشيده شدن همسرتان ناخشنودي شديد او نسبت به
شما بوده است، ترجيح ميدهيد همسرتان را قرباني سوء
استفادهي معشوقي خودخواه بدانيد.
تفاوت شمارهي سه:
زنان به عنوان «همسفر راه و شريك زندگي» و مردان به
عنوان «معشوق» احساس بيكفايتي ميكنند.
زنها: «من به اندازهي كافي خوشايند نيستم. نميتوانم
شوهرم را خرسند كنم.»
مردها: «آلت تناسلي من زيادي كوچك / بزرگ است. زيادي
لفتش ميدهم يا زيادي تند ميروم. نميتوانم زنم را ارضا
كنم.» ديويد باس در مطالعات خود به اين نتيجه رسيد كه
زنها بيشتر از درگيري عاطفي شوهرشان با زنان ديگر و
مردها بيشتر از درگيري ج.ن.س.ي زن خود با ديگران دچار
تشويش خاطر ميشوند. او با قرار دادن چند الكترود بر روي
سر مردها و زنها متوجه شد كه وقتي مردها زن خود را در
حال آميزش ج.ن.س.ي با مردان ديگري تصور كردند، به تعريق
افتادند و بلافاصله ضربان قلبشان بالا رفت. وقتي آنها زن
خود را در بند عشقي افلاطوني با مرد ديگري تصور كردند
، آرامتر شدند، ولي كاملاً به سطح عادي خود برنگشتند.
پاسخ زنها بر عكس بود: وقتي بيوفايي عاطفي
همسرشان را مجسم كردند، علائم زجر فيزيولوژيك آنها
شديدتر از زماني بود كه آنها را در حالت خيانت ج.ن.س.ي
مجسم كرده بودند.
شماي زن احتمالاً خيانت شوهرتان را به وجود عيب يا كمبود
خود به عنوان يك انسان ـ و نه صرفاً به كارآيي ضعيف و نامطلوب
خود در رختخواب ـ نسبت ميدهيد. احتمالاً فكر ميكنيد
همسرتان نه فقط براي شهوتراني، كه براي «عشق» به زن
ديگري رو آورده است و كشش و جذابيت آن زن چيزي فراتر از
جذابيت ظاهري بوده است. در نتيجه ممكن است حتي بيشتر
از شوهرتان آن رابطه را بزرگ جلوه دهيد. وقتي شوهرتان با
پافشاري ميگويد: «من هرگز زن ديگري را جز تو دوست
نداشتم، من هيچ وقت نخواستم پيوند زناشوييمان را از هم
بپاشم و اين رابطهي لعنتي هيچ ارزشي برايم نداشت»، اين
حرف به اين راحتيها به خرجتان نميرود و يك خروار وقت
صرف ميكنيد تا موضوع را درك كرده به حرفهايش اعتماد
كنيد، اما شايد بدتان نيايدكه او را راستگو بدانيد.
شماي مرد فكر ميكنيد زنتان براي شهوتراني به شما خيانت
كرده است؛ تصوري كه باعث ميشود خود را مسدود و از نظر
جنسي بيكفايت قلمداد كنيد و احتمالاً نسبت به همسرتان
يا معشوقش خشونت به خرج دهيد. مردها بيشتر مايلند از
مقولات غير ج.ن.س.ي روابط خود (از قبيل مصاحبت و
صميميت و …) كه بيش از هر چيزي مورد توجه همسرشان
است ـ چشم بپوشند و زياد آنها را جدي نگيرند. اگر
ميخواهيد زندگي زناشوييتان را از مهلكه نجات دهيد، بايد
از همسرتان بپرسيد در رابطهاي كه با او داريد، چه كمبودي
حس ميكند، گمشدهاش چيست و دقيقاً از دست شما چه
كار برميآيد كه احساس كند دوستش داريد و قدرش را
ميدانيد.
تفاوت شمارهي چهار:
زنها دائماً در ذهنشان با موضوع كلنجار ميروند و مردها سر
خود را به چيز ديگري گرم ميكنند.
زنها: «نميتوانم به معشوقهاش فكر نكنم.»
مردها: «هيچ خوش ندارم دربارهي رابطهي نامشروع او
فكر كنم.»
از آن جا كه برداشت زن از خودش با موفقيت او در صميميترين
روابطش پيوندي بسيار نزديك دارد، او بيش از يك مرد به
وسواسهاي فكري دربارهي رابطهي نامشروع همسرش رو
آورده و به احتمال بيشتري بر روي فريبكاري و نيرنگبازي
همسرش انگشت ميگذارد و در اين راه تا سر حد حذف هر
موضوع ديگري تا حد نبوغ پيش ميرود. در اين فرآيند، او از
دست دروغهاي شوهرش بيشتر عصباني ميشود و براي
مدت طولانيتري بدگمان باقي ميماند. او با مرور فعالانه
جزئيات رابطهي خيانت بار همسرش، مرتباً روي زخم او
ميكند و جوّ بياعتمادي را زنده نگه ميدارد.
مردها، بر عكس، به جاي نشخوار ذهني درباره خيانت
همسرشان، وقت بيشتري را صرف درگيري در فعاليتهاي
جسماني ميكنند تا خود را مسلط و ورزيده احساس نمايند.
ظاهراً مردها بهتر ميتوانند ناراحتي خود را حلاجي كرده و ـ
اغلب با اختيار كردن جانشيني براي همسر خيانتكار خود ـ
گليم خود را از آب بيرون بكشند.
آيا اين تفاوتهاي ج.ن.س.ي واقعاً بر نحوه واكنش شما در
برابر رابطهي غير مجاز همسرتان تأثير دارد؟ آيا مثلاً شما
مردها ميتوانيد به اندازهي زنها احساس افسردگي كنيد
و خود را به باد انتقاد بگيريد؟ يا آيا شما زنها ميتوانيد مثل
مردها مدام ذهنتان را با كارآيي ج.ن.س.ي خود مشغول كنيد؟
در پژوهشهاي جاري، الگوهاي مختص به ج.ن.س شناسايي
گرديدهاند، اما اين بدان معنا نيست كه اين الگوها كاملاً
اختصاصياند؛ در واقع گاه عكس قضيه صادق است. چه، زنان
خيانت ديدهاي كه خشم خود را با چنگ و دندان به نمايش
بگذارند كم نيستند. اوري پيد وقتي در دو هزار و اندي سال
پيش از اين، داستان مديا را ـ زني طرد شده كه براي انتقام
جويي از خيانت شوهرش، خون فرزندان خود و معشوق
شوهرش را ريخت ـ قلم ميزد، به اين موضوع واقف بود.
زمان را 2400 سال به جلو بكشيد.
به همين نحو، در مورد پاسخ يك مرد خيانت ديده هم خيلي
نامعقول و بيمعناست اگر بگوييم هيچ به خيانت همسرش
فكر نميكند و هيچ اقدامي براي بازگرداندن همسرش انجام
نميدهد. هيچ پاسخ منفردي متعلق به يك ج.ن.س نيست؛
تفاوتهاي ج.ن.س.ي مطرح شده در اين قسمت صرفاً به
منظوركمك به شما و همسرتان بوده است تا در اين لحظات
دشوار و غير قابل تحمل بتوانيد دورنماي كاملتري نسبت به
رفتارهاي يكديگر داشته باشيد. شما چه زن باشيد چه مرد،
صدمات پيچيده و عميقي را متحمل شدهايد.
به قول امرسون، موفقيت در اين است كه بتوانيد ضايعهي
خيانت همسرتان را از سر بگذرانيد و از آن جان سالم به در
ببريد. البته تا جايي اقدام تا همين حد كافي است، اما حالا
وقت آن است كه پا را از اين حد فراتر گذاشته شفا پيدا كنيد.
در شروع اين فرآيند، شما همسر زخم خورده، لازم است به
خود بقبولانيد كه پاسخ عاطفي اوليه، يعني پاسخ افراطي،
خود محروم كننده و از روي استيصال شما كاملاً طبيعي و قابل
درك بوده است و يا حداقل با توجه به امكانات و همين طور
شدت و وسعت لطمه روحي شما بهترين پاسخي بود كه در
آن لحظه از دستتان برميآمد. لازم است براي از دست دادن
هويت اصيلتان خود را ببخشيد و از درون به بازسازي خود
بپردازيد. بعلاوه، براي استحكام بخشيدن دوباره به رابطه با
همسرتان، لازم است با پاسخ او نسبت به رابطهي نامشروع،
بدون توجه به ميزان تفاوت آن با پاسخ خودتان، كنار بياييد.

برای یك زندگی شیرین

ما در اینجا تعدادی روش مفید را برای تقویت و بهبود روابط
میان همسران پیشنهاد می كنیم . البته باید دانست كه حتماً
نبایدهمه آنهارا با هم و در یك زمان بكار برد.
شما می توانید با توجه به ویژگیهای خود و همسرتان موارد
مناسب را انتخاب كرده و در مواقع لزوم بكار برید:
۱ــ رفتارهای مثبت همسرتان را تحسین كنید و او را به انجام
هر چه بیشتر آن رفتارها ترغیب نمایید. به او بگویید كه چقدر
به وجودش افتخار می كنید و دوست داریدهمواره دركنارش
باشید.
۲ـ وقتی همسرتان در حال صحبت كردن با شماست، به هیچ
وجه حرفش را قطع نكنید. صبر كنید تا كاملاً حرفش تمام شود
و بعد نظر خود را بیان كنید.
۳ـ همسر خود را با انواع و اقسام خواسته ها و دستوراتتان
برده و اسیر خود نسازید. وقتی كاری از او می خواهید خودتان
هم در عوض كاری برایش انجام دهید. دقت كنید كه این كار
حتماً نباید مسئله مهمی باشد. شما هم می توانید با انجام
كارهای كوچك و به ظاهر كم اهمیت و حرفهایی محبت آمیز
او را شاد كنید و خستگی را از تنش بیرون آورید.
۴ـ خیلی از مواقع ما با حرفها و حركاتمان همسرمان را نسبت
به خود عصبانی و ناراحت می كنیم. سعی كنید تا حد امكان از
كارها و رفتارهایی كه سبب دلزدگی و ناراحتی همسرتان
می شود بپرهیزید. حتماً اگر به آن كارها علاقه دارید به خاطر
همسر و زندگی مشتركتان آنها را كنار بگذارید.
۵ـ برای ایجاد صمیمیت بیشتر سعی كنید با هم كتابی انتخاب
كنید و آن را به نوبت بخوانید. سپس در مورد آن با هم بحث و
گفتگو نمایید. اگر اهل كتاب نیستید، می توانید به جای آن با
هم فیلمی را تماشا كنید و بعد درباره اش حرف بزنید.
۶ ـ در مورد روزهای اول آشناییتان و ویژگیهایی كه سبب شد
نسبت به هم علاقه مند شوید گفتگو نمایید. ولی دقت كنید
كه اگر ویژگیهای خوب ظاهر خود را پس از گذشت سالها از
دست داده اید بهتر است در مورد آنها حرفی نزنید. چرا كه
هدف ما صحبت در مورد ویژگیهای ظاهری و فیزیكی
نمی باشد. به جای آن سعی كنید آزادانه و صادقانه در مورد
ویژگیهای مثبت روحی و شخصیتی یكدیگر گفتگو نمایید.
۷ـ زمانی در روز یا در هفته را فقط به خودتان دو نفر اختصاص
دهید. مثلاً یك بعدازظهر با هم به پاركی بروید كه هیچ كس
حتی فرزندانتان نتوانند مزاحمتان شوند و سعی كنید از این
با هم بودن لذت ببرید.
۸ ـ در آخر باز هم می گوییم: هیچ وقت احترام گذاردن نسبت
به یكدیگر را فراموش نكنید. (احترام به افكار، عقاید و
دیدگاههای همسرتان باعث می شود او نیز چنین
احساساتی را نسبت به شما پیدا كند )
مسئله دیگری كه پس از گذشت چند سال در زندگی های
زناشویی رخ می دهد این است كه افراد اغلب با تعجب نسبت
به احساسات شورانگیز خود در روزهای اول ازدواج می نگرند
و با خود می گویند چرا اینقدر زود ازدواج كردم یا این كه آیا این
فرد همان كسی است كه من می خواستم؟ البته این بدان
معنا نیست كه آنها دیگر همسرشان را دوست نمی دارند،
بلكه بدان معناست كه دچار نوعی روزمرگی شده اند. در چنین
حالاتی فرد مثل یك قطار مسیری را دائم طی می كند و دیگر
هیچ چیز این مسیر برایش تازگی و جذابیت ندارد. متأسفانه با
بروز چنین احساساتی افراد اغلب حس می كنند كه دیگر چیز
تازه ای برای هم ندارند و به بن بست رسیده اند. ولی باید
دانست كه در این مواقع فقط زندگی زناشویی به نوعی به
خواب رفته است و تنها كاری كه باید بكنید این است كه
بیدارش كنید. هر صبح پس از برخواستن از خواب كمی فكر
كنیدو بیاندیشید كه چه كاری می توانید بكنید تا همسرتان
زندگی بهتری داشته باشد. سعی كنید در روز حداقل یك
كار كه سبب رضایت او می باشد انجام دهید. رفته رفته این
كار به نوعی عادت تبدیل می شود و به این ترتیب همواره
همسر شماجزءاولین مسائلی می شود كه ذهنتان را به
خود مشغول می سازد. متأسفانه امروزه كانونهای خانوادگی
زیادی فقط و فقط به دلیل همین مسئله عادی شدن روابط
و رسیدن به نوعی روزمرگی از هم پاشیده می شوند. زن
و شوهر باید قدر زندگی زناشویی خود را بدانند. باید توجه
كنید كه زندگی قرار نیست همیشه بر وفق مراد شما باشد.
روزهای خوب و بدهمیشه وجود دارند و این حقیقت زندگی
است.
پس سعی كنید به هنگام بروز نارضایتی ها در زندگی صبر را
پیشه خود سازید و كوچكترین بهانه ای را برای دعوا قرار
ندهید. سعی كنید همراه با هم روزهای سخت زندگی را
تحمل كنید و همچون روزهای شیرین، در سختیها نیز با هم
باشید. به خاطر داشته باشید كه شما ازدواج كرده اید كه
یك تن شویدو همه چیزتان با هم مشترك شود. نه اینكه
تبدیل به رقبایی شوید كه همواره در حال حسادت و نیش
و كنایه زدن به یكدیگرمی باشند. همانطور كه از همسرتان
توقع دارید بعضی از كارهارا بكند یا نكند به او نیز اجازه دهید
همین توقع را از شما داشتهباشد. ولی توقعات بی جا از
همسرتان نداشته باشید.
زن و شوهر حتی می توانند در میان جمع بدون بیان كلمه ای با
اشاره و طرز نگاه یكدیگر را تشویق و حمایت كنند و به این
ترتیب به او بفهمانند كه علیرغم تمام مشكلات و اختلافات او
را دوست می دارند و دركش می كنند. تا جایی كه می توانید
ازیكدیگرانتقاد نكنید. البته راهنمایی و گوشزد كردن ایرادات
طرف مقابل باانتقادات بی جا فرق می كند. انتقاد مستقیم
اغلب سبب رنجیدگی خاطر طرف مقابل می شود، بهتر
است نكات مورد نظرمان را در لفافه و به صورتی كاملاً غیر
مستقیم به همسرمان بگوییم .
چرا كه شرط اول زندگی مشترك پذیرفتن
بدون قید و شرط یكدیگر است. حتماً نسبت به هم اعتماد
داشته باشید. در غیر این صورت عشق و علاقه واقعی میانتان
شكل نخواهد گرفت. همیشه و تحت هر شرایطی برای كمك
به همسرتان آماده باشید. مگر قرار نیست شما بهترین دوست
او باشید؟ پس توجه به او و نیازهایش و درك شرایط او را در
اولویت كارهای خود قرار دهید.