|
قوانین زناشویی مدرن
|
||
|
آموزش زناشویی در دنیای امروز |
تصورات کلیشه ای متعددی وجود
دارد و حاکی از این مطلب است که وقتی دو نفر در یک رابطه دو جانبه ی تعهد آور قرار
دارند و پس از گذشت مدت زمانی دیگر با هم ارتباط ج.ن.س.ی برقرار نمی کنند، تنها کسی که
پایان این رابطه را طلب می کند بدون شک خانم است. در یک چنین حالتی خانم ترجیح می
دهد کتاب بخواند، به موهایش رسیدگی کند، لباس ها به خشکشویی ببرد و خلاصه هر کاری
که ممکن است انجام دهد، فقط ارتباط صمیمانه فیزیکی با همسر مهربان و دوست داشتنی
خود برقرار نکند. البته او همیشه اینگونه نبوده؛ به هر حال زمان هایی وجود داشته که
ارتباط آنها پر شور و حرارات بوده و هر دو نفر برای هم از جذابیت بالایی برخوردار
بوده اند؛ اما در حال حاضر باید با تاسف زیاد گفت که آن عشق و شور و حرارات اولیه
از بین رفته و خبری از آن نیست.
روانپزشکان بر این باور هستند که از میان 20 میلیون زوجی
که رابطه زناشویی خود را به تازگی آغاز کرده اند و کمتر از 10 مرتبه در سال با هم
ارتباط ج.ن.س.ی برقرار می کنند تقریباً نیمی از آنها به دلیل تصمیم جنس مونث یک چنین
رابطه ای را تجربه می کنند. البته اخیراً کتابی با عنوان "شوهرم دیگر رابطه جنسی
نمی خواهد" (هنگامیکه آقایون از ادامه برقراری رابطه ج.ن.س.ی سرباز می زنند و اینکه
خانم ها چه عکس العملی انجام می دهند) در حال چاپ و انتشار می باشد. این کتاب از
طریق انتشارات هارپر ویلیامز و ویلیام مارو در ژانویه سال 2008 به نشر انبوه خواهد
رسید. ما مطمئنیم که میلیون ها نفر به این کتاب علاقمند خواهند شد و همچنین این
کتاب می تواند کمک بزرگی به آنها باشد به ویژه زمانیکه جنس مذکر تصمیم به متوقف
ساختن ارتباط ج.ن.س.ی میگیرد.
زمانی که ما مشغول تحقیق و بررسی پیرامون این کتاب بودیم
با مردهای بسیار زیادی برخورد می کردیم که در زندگی های مشترکی قرار داشتند که هیچ
گونه ارتباط ج.ن.س.ی با همسران خود برقرار نمی کردند، اما درصد بسیار زیادی از این
افراد اظهار می داشتند که این همسرانشان هستند که از برقراری رابطه ج.ن.س.ی امتناع می
ورزند نه خود آنها. این مردها گیج می شدند، از نظر عاطفی و روحی آسیب می دیدند و از
اینکه شریک زندگیشان تمایلی به آنها ندارد، احساس ناخوشایندی پیدا می کردند. برخی
از آنها حتی دلیل یک چنین مسئله ای را نیز نمی دانستند و از ما سوال می کردند که
چرا یک چنین اتفاقی در زندگی شان روی داده و برای بازگرداندن شور و حرارات و عشق و
علاقه اولیه به زندگی خود چه کاری می توانند انجام دهند. بسیاری از آقایون هم برای
ما نامه نوشته و از ما درخواست می کردند که این قضیه را از نقطه نظر خانم ها بررسی
کنیم. ما هم برآن شدیم تا تحقیقات جدید خود را در این مورد که چرا خانم ها ناگهان
از ادامه برقراری رابطه ج.ن.س.ی صرفنظر می کنند، شروع کنیم.
در هر
صورت باید توجه داشت که پاسخ به این پرسش امر ساده ای نیست. عدم تمایل به شریک
زندگی معمولاً مقوله ای است که به دلیل مسائل مختلف ایجاد می شود و امروزه جزء یکی
از حادترین مشکلات مربوط به روابط ج.ن.س.ی میان همسران قلمداد میشود. از نظر پزشکی به
این بیماری "اختلال عدم تمایل ج.ن.س.ی" (hsdd) اطلاق میشود.
انجمن روانشناسی امریکا آن را به عنوان " غیاب یا کمبود تمایلات و افکار ج.ن.س.ی کافی
برای برقراری یک رابطه ج.ن.س.ی می داند که منجر به ایجاد استرس ها و اضطراب های درونی
و بیرونی در فرد شده و دلیل آن هم به خاطر مصرف الکل یا دارو و یا مواد مخدر نیست."
البته
باید توجه داشت که اگر فردی در یک رابطه طولانی مدت شهوت بالایی از خود نشان نمی
دهد و این امر هیچ گونه ناخوشی را برای هیچ یک از آنها ایجاد نکند، نمیتوان نام
بیمار بر او گذاشت و او را دچار اختلال hsdd دانست. در این
قسمت نکته ای کاملاً بدیهی اما در عین حال مهم وجود دارد. اگر دو نفر با علاقه ی
زیاد با هم ازدواج کنند، و پس از مدتی رابطه ج.ن.س.ی برای هر دوی آنها از اهمیت بالایی
برخوردار نباشد (و اصلاً رابطه به دلیل یک چنین مسئله ای ایجاد نشده باشد) آنها در
زندگی خود به مشکلی برخورد نخواهند کرد چرا که هیچ یک از این دو نفر هیچ گونه استرس
بیرونی و یا درونی را متحمل نشده و بر شخص مقابل نیز متحمل نمی کنند.
اما
متاسفانه همیشه اوضاع به همین آرامی و ملایمت پیش نمی رود. در بیشتر موارد یکی از
طرفین تمایل شدیدی به برقراری این رابطه از خود نشان می دهد و طرف دیگر هیچ گونه
میلی به انجام این کار ندارد. چرا؟ چه نوع اختلاف های ج.ن.س.ی ممکن است در یک چنین
شرایطی وجود داشته باشد که یک نفر منزجر شده و دیگر تمایل پیدا میکند؟
در این
قسمت قصد داریم تا مروری بر روی چند پاسخ ابتدایی که روانپزشکان در این مقوله مطرح
کرده اند، داشته باشیم.
زمانی که با خانم ها صحبت می کنیم تعداد بسیار زیادی از
آنها در پاسخ به پرسش ما می گویند که خودشان هم نمی دانند. آنها گیج می شوند و آرزو
می کنند که ای کاش شهوت و حس علاقه خود را مجدداً باز یابند. برخی دیگر قدری ریزتر
شده و مسائلی نظیر نزدیکی دردآور، عصبانیت و افسردگی را از جمله دلایل خود برای عدم
علاقه به این ارتباط ذکر می کنند. برخی دیگر هم اظهار می دارند که می خواهند به طور
قطع مطمئن باشند که باردار نمی شوند.
اجازه دهید با مثالی این مطلب را بهتر
توجیه کنیم: احساس درد در حین برقراری رابطه ج.ن.س.ی برای یک خانم به بدی احساس عدم
توانایی در نعوذ برای یک مرد می باشد. اکثر خانم ها خجالت می کشند که در این مورد
با همسران خود صحبت کنند و در عوض ترجیح می دهند که در سکوت رنج کشیده و از برقرای
رابطه ج.ن.س.ی امتناع ورزند. به هر حال اگر رابطه ج.ن.س.ی با درد شدید همراه باشد، آنوقت
چه کسی دوست دارد یک چنین رابطه ی دردآوری را تجربه کند؟ همچنین این امر عواقب
متعدد روانی و جسمانی را نیز با خود به همراه خواهد داشت. درمان برخی افراد بسیار
ساده بوده و تنها با تجویز مصرف دز پایینی هورمون های مخصوص قابل درمان می باشد.
درمان برخی دیگر قدری دشوار بوده اما هنوز هم می توان به بهبود آنها امیدوار بود.
افسردگی نیز یکی دیگر از دلایل عمده تحلیل شهوت ج.ن.س.ی در خانم ها به شمار
میرود و باید اظهار داشت که بسیاری از قرص های ضد افسردگی نیز می توانند به عنوان
دلیل کاهش میل ج.ن.س.ی در خانم ها به شمار روند. داروهایی که به نوعی بازدارنده جذب
مجدد سروتین هستند، نه تنها تمایل ج.ن.س.ی را کاهش می دهند بلکه می توانند توانایی حس
عشق ورزی و رابطه رمانتیک را نیز به طور موقتی از فرد بگیرند.
برخی
خانم ها نیز به دلیل عصبانیت هیچ گونه تمایلی به برقراری رابطه ج.ن.س.ی با همسران خود
ندارند. آنها تصور می کنند که آقایون باید بیشتر در کارهای خانه به آنها کمک کنند و
بیشتر با بچه ها باشند. گاهی اوقات هم مشکوک می شوند که شاید همسرشان معشوقه دارد و
یا متوجه می شوند که چند سال قبل معشوقه داشته و این امر آنقدر برایشان گران تمام
می شود که بیش از اندازه از نظر روحی آسیب میبینند و به هیچ وجه نمی توانند همسر
خود را ببخشند. برخی از خانم ها هم میگویند که همسرشان اضافه وزن پیدا کرده و دیگر
نمی تواند مانند گذشته آنها را تحریک کند. عده ی دیگری هم اظهار می دارند که تماشای
تلویزیون یا بازی های ورزشی برای شوهرانشان از صحبت کردن با آنها مهم تر است و خانم
هم دیگر نمیتواند یک چنین شرایطی را تحمل کند. همه این ناراحتی ها روی هم جمع شده و
سبب میشود که احساس نزدیکی که خانم نسبت به همسر خود دارد از بین برود. بعد خانم به
عنوان نوعی مجازات از برقراری رابطه ج.ن.س.ی خودداری می کند و به جای هر کار نادرستی
که آقا انجام می دهد، خانم مجازات های ج.ن.س.ی را شدید تر می کند.
بعضی
از خانم ها هم به طور کلی خسته می شوند، آنها فقط در صورتی می خواهند رابطه ج.ن.س.ی
داشته باشند که این رابطه واقعاً ارزشش را داشته باشد در غیر اینصورت هیچ دلیلی
برای برقراری چنین رابطه ای احساس نمی کنند.
ما در مورد این مطلب که چرا آقایون از
برقراری رابطه ج.ن.س.ی امتناع می ورزند به طور گسترده مطالعه و تحقیق انجام دادیم و در
میان یافته های خود به دلایل بسیار عجیبی برخورد کردیم؛ اما اکنون که قصد داریم در
مورد خانم ها نیز مطالعات خود را شروع کنیم، مطمئنیم که به موارد جالب تر و تعجب
آورتر بیشتری برخورد خواهیم کرد. خوشحال خواهیم شد اگر بتوانیم نظرها و پیشنهادات
شما را نیز در این رابطه بشنویم. اگر شما هم جزء افرادی هستید که در یک زندگی
زناشویی بدون رابطه ج.ن.س.ی به سر می برید، و خانم کسی است که از برقراری این رابطه
امتناع می ورزد، ما را هم در جریان بگذارید.
منبع :مردمان
در زندگي روزمره ممكن است اتفاقاتي رخ دهد و يا شرايطي پيش آيد كه مجبور به گفتن دروغ مصـلحتي شـويم. زنان معمولا" سعي ميكنند با توسل به دروغهاي ظريف و بي ضرر برخي موقيعتها را به سود خود تغيير دهند.
در اين بخش به 10 دروغ رايج زنان اشاره مي كنيم:
دروغ شماره 10
من تو رو همين جوري که هستي دوستت دارم
آيا واقعا" تصور مي کنيـد که او دوست ندارد هيچ تغـيـيـري در شمـا بـوجـود بـيايد؟ هيچ تغييري؟ ممکن است همسرتان خواستار تغییرات زیادی در شـما باشـد مگـر ايـنکه در ماه عسل بسر ببريد چون در اين زمان شما يک مرد کامل براي همسرتان هستيد. دير يا زود او متوجه اشتباه خود خواهد شد.
دروغ شماره 9
من عاشق رفت و آمد و معاشرت با دوستان تو هستم
گذشه از اينکه دوستان شما تا چه اندازه جالب مي باشند، هـمـسرتـان علاقه اي به حضور مداوم آنها در کنار شما ندارد. اگرچه ممکن است در روزهاي اول بروز ندهد ولي بالاخره صبرش تمام شده و شما را از اين کار منع خواهد کرد.
دروغ شماره 8
جم و جور کردن خونه را دوست دارم
اين هم از آن دروغ هايي است که همسر شما ممکن است در اوايل ارتـباط شـما بيان کند. اينکه "دوست دارم ظرفهاي نشسته را بشويم"، "لبـاسـهاي کثيف تو را شسته و اتو کنم"، ديري نخواهد انجاميد که اين دروغ او نير برملا خـواهـد شد و از شـما خــواهد خواست که نوبتی ظرفها را بشویید و زحمت جوربهایتان را خودتان بکشید.
دروغ شماره 7
من عاشق خانواده تو هستم
اگر مرد خوش اقبـالي باشيـد همـسرتان ممـکن اسـت دروغ نـگـويد که دوست دارد با خانواده شما رفت و آمد کند. اگرچه شايد او از آنها شما متنفر باشد ولي براي اينکه احساسات شما جريحه دار نشود راستش را نخواهد گفت. براي اينـکه عـلاقه واقـعي هسمرتان را نسبت به خانواده خود بفهميد کافي است به او بگوييد که مادرتان بـراي فردا شما را به نهار دعوت کرده و به عکس العمل هـمـسرتان توجـه کنيـد: اگر تمامـي عضلات صورتـش سـفت شـد و با يـک لبـخـند زوري زيـر لب و آرام گفت "خيلي خوبه" آنوقت نتيجه بگيريد که او کشته مرده خانواده تان نيست.
دروغ شماره 6
من عاشق ورزش هستم
اين هم از آن دروغـهاي روزهـاي اول زندگي است. او براي ايـنکـه نـشان دهـد با زنهاي ديگر متفاوت است و اينکه داراي علايق مشترک با شما ميباشد پا به پاي شما جلوي تلويزيون مي نشيند و تا دير وقت فوتبال تماشـا مي کنـد ولي بعد از گذشـت چـند ماه شکايتها شروع شده و متاسفانه ديگر نـخـواهيد تـوانسـت با خـيال راحـت بـه تماشاي فوتبال بنشينيد.
دروغ شماره 5
از اينکه مي گويي چاق هستم اصلا دلخور نمي شوم
فرقي نمي کند که شما چه مي گويـيد، در هر صورت او عـصبـاني مـي شود. اگر بگوييد که خيلي زيبا است متهم میشوید به دروغگویی چرا که او فکر می کند گفته شما صرفا برای آرام کردن او و نرنجیدن بـخاطر چربــیهای اضـافه اش اســت. از طـرف ديگر اگر اضافه وزنش را گوشزد کنيد قطعا" يک دعواي حسابي در اتاق نشيمن شما رخ خواهد داد.
دروغ شماره 4
حق با تو است
خيلي وقتها بحث و جدال شما با همسرتان با اين جمله او تمام مي شود: "باشه حق با تو ست، تو خيلي بهتر از من مي فهمي". همسر شما فقط براي بريدن صداي شما اين جمله را مي گويد در حاليکه هنوز اعتقاد دارد که حق با اوست و کسي که اشتباه مي کند شما هستيد و پيش خودش ميگويد: " بالاخره مي فهمه که اشتباه مي کنه" و سپس به دنبال دليلي براي توجيه حرفش خواهد گشت.
دروغ شماره 3
برايم مهم نيست که به زنهاي ديگر نگاه کني
اگرچه ممکن است همسرتان براي ايـنـکه وانـمود کند که زن خونسـرد و روشـن فکري است اين دروغ را بشـمـا بـگويد اما او دوست ندارد که شما حتي به يک ماکت زن مو قرمز پشت ويترين مغازه نگاه کنيـد. او مـي خـواهـد که نگاه شـما فقط به او باشد و نه ديگري. بنابر اين اگر او به شما گفت که مهم نيست و اذيت نميشود هيچگاه چشمان خود را بيش از اندازه به اطراف منحرف نکنيد چون در غيـر اينـصورت بايد منتـظر ضـربات محکم به سر و صورتتان باشيد!
دروغ شماره 2
پول براي من هيچ اهميتي ندارد
پول اهميت ندارد، ولي مقدارش چرا! هر چند ممـکـن اسـت درسـت نبـاشـد که بگوييم همه زنها موجودي حساب بانکي همسرشان برايشان مهم است ولي اکثر آنها دوست دارند که از لحاظ اقتصادي در يک حد متـعادل و رفاه نسبي قرار داشته و داراي استقلال مالي باشند.
دروغ شماره 1
نگران نباش عزيزم، اين براي همه پيش مياد
اکثر مردان در مرحله اي از زندگيشان موقتا" دچار ناتواني جـنـسي مي شـوند و اکثر زنان نيز از اين موضوع مطـلع هـسـتند. با اين حال اين مـساله بـدان مـعنا نيست که همسر شما شاکي و دلـخور نمي شود. اين دروغ يـکـي از چـنـديـن دروغ جنـسـي ميباشد که زنان بـراي جريـحه دار نشدن احساسات همـسرشان بـه آنـها مـي گويند، دروغهايي که خوشبختانه مضر نيستند. در نـهايت حتـي اگر شـما براي همسرتان يک شريک جنسـي ايـده آل نـباشـيد، هـمسرتـان از بين همه مردان شما را انتخاب کرده بدون اينکه خـوب يا بد بودن آميزش برايش فرقي داشته باشد.
حال که با دروغهاي احتمالي همسرتان آشنا شديد مي توانيد خودتان را آماده کنيد. خبر خوب اينکه آنچه که تا بحال دروغ ناميده شد فقط پيچاندن هاي ظريفي ميباشند که نه تنها مضر نيستند، بـلکه براي تجديد روحيه و تحکيم زندگي شما مفيد خواهند بود. دروغهاي مشابهي نيزمیگويـنـد کـه دانـسـتـن آنـها خالي از لطف نيست.

با اینکه کمتر از ده سال از زندگی مشترک من و شوهرم میگذرد، اما زندگی و رابطه ما بیشتر شبیه زوجی است که سالهای بسیاری از ازدواجشان میگذرد. با وجود اینکه ما از بسیاری جهات تفاهم داریم و از همراهی با یکدیگر لذت میبریم، اما اهل زمزمه ها یا رفتارهای عاشقانه نیستیم! ممکن است این رابطه در نظر عده ای سنگین و فاقد ظرافت باشد، اما بسیاری از کارشناسان علوم اجتماعی ما از آن دسته افرادی هستیم که از عشق به دوستی رسیده ایم. عشق برای زوجهای دیگر میتواند بسیار متفاوت باشد. عده ای حتی با گذشت چند دهه از زندگی مشترکشان هنوز هم نسبت به یکدیگر احساساتی سرشار از اشتیاق دارند و عده ای پس از گذشت 20 سال هنوز تمام جزئیات آشنایی و ازدواجشان را با وسواس کامل به یاد می آورند. در واقع، بنا به گفته متخصصین، در کل شش حالت مختلف برای "عاشق بودن" وجود دارد و شیوه عشق ورزی هر شخص میتواند در دوران یک رابطه تغییر کند. دکتر سوزان هندریک (Susan Hendrick) روانشناس، همراه با همسر و دستیار تحقیقاتی خود دکتر کلاید هندریک (Clyde Hendrick) به مدت 25 سال است که بر روابط اجتماعی افراد تحقیق میکنند. به گفته ایشان، با دانستن شیوه عشق ورزی میتوان رابطه را ارزیابی نمود و انتظارات واقع بینانه تری نسبت به عشق و رشد آن به دست آورد. با دانستن اینکه به چه شیوه ای عشق میورزید، میتوانید رابطه سالمتر و شادمانه تری با همسر خود به وجود آورید. پس ببینید که چگونه عاشقی هستید!
عاشق احساساتی این افراد عاشق "عاشق بودن" هستند. آنها به سادگی به روی زیبا با جذابیتهای ظاهری دیگر دل میبندند و سپس با از بین رفتن یا تغییر کردن این ظواهر، مایوس میشوند. به خاطر داشته باشید که عشق واقعی نباید با کم شدن موی سر معشوق رو به نقصان بگذارد و احساسات عاشقانه نباید با پختگی رابطه، کمرنگ شود. اگر چنین عاشقی هستید، برای زنده نگهداشتن عشق خود بهتر است قرار ملاقاتهای عاشقانه و دو نفری بگذارید، برای تعطیلات آخر هفته برنامه ای ترتیب دهید و تعطیلات را با یکدیگر سپری کنید و نگذارید که عشق رومانتیک شما دچار روزمرگی شود.
عاشقی با معیارهای ذهنی متعدد این افراد ملاکهایی برای عاشق شدن دارند که برایشان بسیار مهم است و قصد تغییر دادن آن را هم ندارند. آنها حتی در رابطه زناشویی نیز همسر خود را تحت فشار شدیدی قرار میدهند تا مطابق با استانداردهای ایشان عمل کند. اگر شما عاشق فهرست مشخصات خودساخته و از دسته افراد متوقع هستید، برای حفظ رابطه باید این فهرست را دور بیاندازید. به عقیده کارشناسان وفادار ماندن به این لیست بایدها و نبایدها، به رابطه ای فرسایشی و یا تنهایی منجر میشود. آنچه بسیار اهمیت دارد رفاقت، عشق و توانایی بخشش است نه چیزهایی که برای تحت تاثیر قرار دادن "دیگران" مهم باشد.
عاشق وسواسی این عاشقی است که میخواهد تمام اوقات خود را با معشوقش بگذراند و حتی پس از گذشت سالها، مدام نگران رابطه و زندگی زناشویی خود است. داشتن چنین همسری میتواند طاقت فرسا بوده و یا به خاطر اوج و فرودهای شخصیتی، موجب ناراحتی روحی طرف مقابل شود. آیا این حالات به نظرتان آشنا می آید؟ برای حفظ همسر و زندگی مشترک باید دست از نگرانی برداشته و زمانی برای تنفس به معشوق خود بدهید. به یاد داشته باشید که حتی شیرین ترین ها هم میتوانند به مرز "بیش از حد" برسند و دیگر شیرین به نظر نیایند. اگر احساس نا امنی در شما بسیار شدید است، بدون معطلی با یک متخصص مشورت کنید و رابطه خود را بهبود بخشید.
عاشق ایثارگر عده ای مستعد ورود در رابطه ای هستند که در آن بیش از آنچه به دست می آورند، از خود مایه میگذارند. گاهی احساس میکنند که این رابطه به کلی یک طرفه شده است. یک نفر با از خود گذشتگی مدام در تلاش جلب رضایت و برآورده ساختن نیازهای دیگری است و هیچ زمانی برای مراقبت از "خود" کنار نگذاشته است. اگر چنین عاشقی هستید، باید بدانید که خارج از چهارچوب زندگی زناشویی نیز چیزهایی برای لذت بردن هست و سوای همسرتان، دوستان و اقوامی وجود دارند. باید زمانی را به انجام فعالیتهای مورد علاقه خودتان و معاشرت با افرادی که دوست دارید اختصاص دهید و بد نیست که گاهی این معاشرتها و فعالیتها، بدون حضور همسرتان باشد. به این ترتیب با ارزش نهادن به خود، رابطه عاشقانه شما نیز تقویت میشود.
عاشق "بازی"
این دسته، عاشق دوران ناز و عشوه و به دست آوردن دل
معشوق هستند. برای آنها تعقیب و گریز ابتدای یک رابطه بسیار جذاب تر است. آنها از
یک رابطه طولانی مدت به سرعت خسته میشوند و دوباره به فکر "شیطنت" می
افتند.
مراقب باشید، اگر چنین دل بازیگری دارید، وسوسه را از
زندگی خود دور کنید و به جای اینکه در جایی خارج از رابطه فعلی خود به دنبال هیجان
باشید، بکوشید که آنرا در همین رابطه ایجاد کنید. ببینید که برای ورود به یک رابطه
جدید چه قابلیتهای تازه ای از خود به نمایش میگذارید-مثلا ناگهان هوس چرخ و فلک
سواری میکنید؟-، سپس آنها را در زندگی مشترک خود پیاده کنید.
عشق رفاقت آمیز اگر در رابطه ای شدیدا رفاقت آمیز هستید که از آن لذت میبرید، ممکن است کم کم سر و کله عشق درآن پیدا شود. چنین روابطی ممکن است بسیار کند پیشروی کنند، اما بسیار مستحکم هستند. اما نکته دراینجاست که نباید فراموش کنید رفاقت در زندگی مشترک همه چیز نیست و باید جرقه هایی از احساسات و تمایلات آن را زیباتر و هیجان انگیزتر کند.
نوشته اودلیا اسکراگز - Odelia E. Scruggs edition.cnn.com[/SIZE

از مدت ها قبل پژوهشگران به این نتیجه دست پیدا کرده اند که یکی از فاکتورهای حیاتی برای قضاوت در مورد کیفیت رابطه، اندازه گیری میزان خوش مشربی و شوخ طبعی در آن است. اگر در یک رابطه خنده وجود داشته باشد، می توان نتیجه گرفت که آن ارتباط سالم است. زمانی که خنده و شادی متوقف شود، ارتباط به لبه پرتگاه نزدیک خواهد شد. اگر شما به دنبال آن هستید تا روابط رضایت بخش تری را چه در محیط خانه و چه در ارتباطات شغلی خود داشته باشید، باید به شادی و لبخند اهمیت داده و حس شوخ طبعی خود را نیز افزایش دهید.
در این قسمت شما را با 5 تکنیک آشنا می کنیم که به واسطه آن هم می توانید حس شوخ طبعی خود را ارتقا بخشید و هم سلامت روابط خود را تضمین کنید.
1- با تمرکز بر روی موضوعات جالب سعی در بیدار کردن حس شوخ طبعی خود داشته باشید. شاید این امر در مراحل اولیه قدری دشوار به نظر برسد، اما چیزی نخواهد گذشت که تمام اطراف خود را مملو از چیزهایی خواهید دید که باعث بیدار کردن حس خوشحالی در شما می شوند. با اتکا به این شیوه از زندگی خود نیز لذت بیشتری خواهید برد.
2- اگر احساس می کنید که به تازگی خیلی کمتر از گذشته می خندید، شاید بهتر باشد که ارتباط خود را با افراد شوخ و با مزه بیشتر کرده و از افراد بی حوصله و غمگین فاصله بگیرید.
3- یاد بگیرید که به برخی از کارهای خودتان هم بخندید. اگر این کار را نکنید، این حق را به دیگان می دهید تا به شما بخندند. بسیاری از افراد به دلیل ناامنی ها و ترس هایی که در وجود خود احساس می کنند، قادر به انجام یک چنین کاری نیستند. آنها از این می ترسند که در نظر دیگران احمق و فاقد صلاحیت جلوه کنند. به هر حال همه افراد در زندگی خود دچار اشتباه می شوند، اگر به اشتباهات خود بخندید آنها را کم اهمیت جلوه می دهید. همچنین این امر از جمله خصیصه های فطری انسان نیز قلمداد میشوند.
4- عکس های جالب و جوک های بامزه را جمع کنید و بر روی در یخچال یا تابلوی اعلانات بچسبانید تا همه بتوانند آنها را ببینند و لذت ببرند. البته باید از انواع جوک های نژاد پرستانانه، برانگیزاننده جنسی و پلید صرف نظر کنید. باور کنید که بدون وجود یک چنین مسائلی باز هم می توانید بخندید. من به شخصه ارزشی برای مقوله های زشت قائل نیستم.
5- از حس شوخ طبعی برای حل مشکلات موجود در روابط خود بهره بگیرید. زمانیکه در رابطه خود به بن بست می رسید، سر شوخی را باز کنید. یکی از دوستانم تعریف میکرد که چندی پیش با همسر خود مشاجره ای داشت. در گرماگرم بحث همسرش ناگهان حرف بدی به او زد، دوست من هم با شنیدن آن عبارت به همسرش گفت تو با بیان یک چنین عبارات زننده ای کمر مرا شکستی! ناگهان همسرش شروع به خندیدن کرد و خودش هم همین کار را ادامه داد. چیزی نمی گذرد که هر دو یادشان می رود که چرا با هم دعوا می کردند و همه چیز به حالت عادی باز می گردد.
باید توجه داشته باشید که شوخ طبعی ذاتی نیست و یک امر کاملاً اکتسابی میباشد. شما اگر بخواهید به راحتی می توانید حس شوخ طبعی خود را افزایش دهید. زمانی که این کار را انجام دهید به این نتیجه می رسید که روابطتتان غنی تر و مستحکم تر می شوند. مردم هم به چشم یک فرد جذاب تر به شما نگاه می کنند. این امر هم به نوبه خود سبب می شود که حس شوخ طبعی شما باز هم بیشتر ارتقا پیدا کند.

خانم ها و افسردگي: درك شكاف ميان خانمها و آقايون خانواده، شغل، کنار آمدن با عادت ماهانه، بارداری، یائسگی. یک خانم با مسائل بیشماری روبروست و باید هر کدام از آنها را کنترل کند. اما یکی از این مواردی که به هر حال یک روز با آن مواجه خواهید شد: افسردگی است. تقریبا زنان دو برابر بیشتر از مردها در مراحل مختلف زندگی، دچار افسردگی میشوند. عامل این اختلاف چه چیز می تواند باشد؟ عوامل بیولوژیکی، روانی و فرهنگی می تواند ریسک خانم ها در ابتلا به افسردگی را افزایش دهد. در این قسمت می خواهیم مروری داشته باشیم بر روی اینکه عوامل بالا چگونه می توانند استعداد ابتلا به این بیماری را افزایش دهند. عوامل بیولوژیکی دخیل در افسردگی بدن خانم ها به خودی خود به افزایش افسردگی کمک می کند. دلیلش این است که هورمون ها تاثیر مستقیمی بر روی حالات و رفتارهای بانوان در مراحل مختلف زندگی می گذارند. در حقیقت پیش از اینکه دخترها و پسرها به سن بلوغ برسند، میزان افسردگی در هر دوی آنها به یک اندازه است. و تنها پس از بلوغ است که اختلاف میان نارسایی های مربوط به افسردگی، در آنها به طور مشهود، قابل تشخیص می شود. برای مثال، دختری که به سن 15 سالگی می رسد دو برابر پسرها در همین سن احتمال ابتلا به افسردگی دارد. به این دلیل که بیماری از آغاز سن بلوغ شروع می شود و پس از یائسگی تقریبا متوقف می شود، برخی از پژوهشگران بر این باورند که ترشحات هورمونی می توانند ریسک ابتلا به افسردگی را در بانوان افزایش دهند. از سوی دیگر بلوغ با علائم دیگری نظیر پدیدار شدن میل جنسی، و عینی شدن هویت، مشاجره با والدین و برخی انتظارات نابجای اجتماعی همراه است که همه و همه دست به دست هم داده و میزان افسردگی را بالا می برند. این ناهنجاری های روانی- اجتماعی به دلیل فعل و انفعالات هورمونی بروز می کنند و حاصل آن چیزی نیست جز افسردگی. نواسانات شدید هورمونی می تواند تاثیر شگرفی بر زندگی بانوان داشته باشد. با توجه به تاثیری که بر روی زندگی شخصی، اقتصادی و در ارتباط با دیگران می گذارند، خانم ها خیلی بیشتر از آقایون در معرض ابتلا به افسردگی قرار می گیرند. در این قسمت نگاهی داریم به چگونگی تاثیر این عوامل بر روی افسردگی بانوان. مشکلات پیش از قاعدگی بیشتر خانم ها با مشکلات فیزیکی و احساسی که پیش از شروع قاعدگی دچار آن می شوند، آشنا هستند. این مشکلات عبارتند از: نفخ شکم، احساس درد و شکنندگی سینه ها، سر درد، استرس، زود رنجی و سایر نشانه های جسمی و روحی پیش از قاعدگی (pms). اگرچه این علائم برای عده زیادی از خانم ها موقتی و زودگذر می باشند، اما درصد کوچکی از خانم ها نیز هستند که این نشانه ها در آنها به حادترین شکل ممکن، مانند افسردگی و نا امیدی بروز می کند. این امر باعث نابود شدن زندگی، حرفه و روابطشان با سایر افراد می شود. این حالت پریشانی پیش از قاعدگی (pmdd) نام دارد و نیازمند درمان از طریق هورمون و یا داروهای ضد افسردگی است. هر چند تاکنون ارتباط بین افسردگی و پیش قاعدگی به طور کامل شناسایی نشده است، برخی محققین معتقدند که تغییرات دوره ای استروژن، پروژسترون و سایر هورمون ها می توانند بر روی عملکرد مغز به ویژه سروتونین (قسمتی از مغز که مامور کنترل حالات و خلق و خوی آدمی است) تاثیر منفی بگذارد. سایر پژوهش ها گویای این امر هستند که اندروژن و هورمون مردانه تستسترون که به طور طبیعی در خانم ها نیز ترشح می شود، نقش لاینفکی در این قضیه دارند. معذلک به این دلیل که تغییرات هورمونی در تمام خانم ها صورت می پذیرد و تنها گروه های خاصی از آنها دچار افسردگی می شوند ما نمی توانیم تغییرات هورمونی را تنها عامل بروز افسردگی بدانیم؛ مسائل ژنتیکی و وراثتی و دلایل بیشمار دیگری نیز در این امر دخیل هستند. بارداری بارداری به نوبه خود باعث بروز افسردگی نمی شود. اما روند چشمگیر تغییر هورمون ها که در دوران بارداری همراه با کارهای خانه و بیرون و روابط مختلف ایجاد می شود؛ که می تواند مستقیما سبب بروز افسردگی شود. برخی دیگر از دلایلی که می توانند شما را در دوران بارداری به سمت افسردگی بکشانند عبارتند از: افسردگی های قبلی مانند (pmdd)، دعواهای خانوادگی، فقدان حمایت اجتماعی، و احساس دل نگرانی در مورد امر بارداری. موضوعات دیگری که حول محور بارداری وجود دارد نظیر: ناباروری، سقط جنین و یا حاملگی ناخواسته نیز جزء عواملی به شمار می روند که افسردگی را افزایش خواهند داد. تشخیص افسردگی در زمان بارداری معمولا کار دشواری است، چراکه علائم آن با تغییرات طبیعی این دوران همخوانی دارد. از جمله این تغییرات می توان به تغییر ذائقه، خستگی، از خواب پریدن های مکرر و تغییر در خواست های جنسی بیمار اشاره کرد. افسردگی پس از وضع حمل هر چند یک نوزاد جدید می تواند خیلی جالب و سرگرم کننده باشد، اما تقریبا در حدود نیمی از خانم ها پس از به دنیا آمدن فرزندشان احساس ناراحتی، خشم و زود رنجی و تحریک پذیری شدیدی می کنند. این نوع احساسات کاملا طبیعی بوده و تقریبا در حدود یک تا دو هفته پس از وضع حمل از بین می روند. اما اگر اینچنین نشد و علائم خیلی حاد شدند؛ مثلا تا آنجا پیش رفت که شما دچار: ناتوانی در مراقبت از کودک، احساس استرس و اضطراب، اعتماد به نفس پایین، آشفتگی و بی قراری، فکر خودکشی شدید، بدون شک دچار افسردگی پس از وضع حمل هستید. این بیماری یک مورد کاملا جدی است که نیازمند درمان و معالجه فوری می باشد. این بیماری به دلیل نوزاد نورسیده شما ایجاد نشده است، بلکه دلیل اصلی ان نواسانات هورمونی است که تاثیر مستقیم بر روی حالات و خلق و خوی شما می گذارد. یائسگی و پیش یائسگی ریسک افسردگی در زمان یائسگی به دلیل بروز نواسانات بیش از اندازه در سطح هورمون ها، و همینطور پس از یائسگی به دلیل کاهش بیش از اندازه سطح هورمون استروژن افزایش پیدا می کند. البته بسیاری از خانم ها با اینکه دچار علائم ناخوشایند دوران یائسگی می شوند بازهم مبتلا به افسردگی نمی شوند، اما برای خانم هایی که برای مدت زمان زیادی در خوابیدن مشکل پیدا می کنند و یا سابقه قبلی این بیماری را داشته اند ریسک بالایی در ابتلا به افسردگی وجود دارد. بیرون آوردن کامل رحم نیز که در نهایت منجر به یائسگی می شود سبب بروز علائم حادتر و در آخر افسردگی می شود. عوامل اجتماعی و فرهنگی دخیل در افسردگی افسردگی در خانم ها تنها مربوط به دلایل زیست شناختی و بیولوژیکی نمی شود. استرس های ناشی از زندگی اجتماعی و فرهنگی نیز نقش مهمی را در این زمینه بازی می کنند. هر چند آقایون نیز تحت فشار چنین استرس هایی قرار دارند، اما باز هم میزان این فشار در خانم ها بیشتر است. به عنوان مثال اکثراً خانم ها باید بار مسئولیت خانه و محیط کار را با هم به دوش کشند. خانم ها معمولا درآمد های پایین تری نسبت به آقایون دارند، به تنهایی از فرزندان خود مراقبت می کنند و سابقه آزار و اذیت جنسی را نیز تجربه کرده اند، که همه این موارد منجر به ایجاد افسردگی در فرد می شوند، به ویژه در خانم هایی که قبلا پیشینه این بیماری را داشته اند. قدرت و شرایط نابرابر به طور معمول خانم ها در آمد کمتری نسبت به آقایون دارند. شرایط نامساعد اقتصادی آنها را دچار استرس می کند، اغلب نگران آینده هستند و همین امر باعث می شود تا کمتر در متن جامعه قرار بگیرند و دسترسی کمتری به مداوای پزشکی داشته باشند. درصد کمی از خانم ها نیز از استرسی که تبعیض نژادی به آنها می دهد، رنج می برند. این مقوله، احساسی به شما می دهد که گویا هیچ گونه کنترلی بر روی زندگی خود ندارید. این امر شما را به سمت نافعالی جنسی، منفی گرایی و فقدان اعتماد به نفس سوق می دهد که تمام موارد در نهایت منجر به افسردگی می شوند. فشار کاری خانم هایی که در خارج از خانه کار می کنند باز هم کارهای زیادی در خانه برای انجام دادن دارند. به این معنا که در طول هفته ساعات بیشتری را نسبت به آقایون، صرف برآورده کردن خواست های دیگران می کنند. بسیاری از خانم هایی که به تنهایی در حال بزرگ کردن فرزندانشان هستند، گاهی اوقات مجبور می شوند چندین شغل را با هم انجام دهند تا مخارج خانواده درآید؛ این کار باعث افزایش چالش ها و استرس های یک خانم می شود. برخی از خانم ها نیز باید هم از فرزندان نوجوان و جوان خود مراقبت کنند هم از افراد مسن و از کار افتاده فامیل. این امر شما را حتما به سوی افسردگی سوق خواهد داد. سوء استفاده های جسمی و جنسی خانم هایی که در معرض تجاوز قرار گرفته اند و یا در کودکی آزار و اذیت شده اند، در معرض خطر افسردگی قرار دارند. خانم هایی که در زمان نوجوانی و جوانی مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفتنه اند نیز ریسک بالاتری در ابتلا به افسردگی دارند. هر چند سوء استفاده های جنسی در مردان و پسرهای جوان نیز مشاهده می شود، اما شیوع آن در بانوان و دخترها خیلی بیشتر است. همچنین خانم هایی که در بزرگسالی متحمل آزار و اذیت جسمانی، احساسی و یا جنسی شده اند، باز هم دچار افسردگی میشوند. مداوای افسردگی بدون توجه به این مطلب که دلیل قطعی افسردگی چیست، خانم ها نسبت به آقایون، علائم متفاوتی را بروز می دهند از جمله: احساس گناه بیشتر، اضطراب، احساس بیهودگی، خستگی، اشفتگی در خواب، اضافه وزن، هوس در مصرف کربوهیدرات ها. نوعی از افسردگی که در بانوان بسیار شایع می باشد، افسردگی فصلی می باشد؛ که در دوره ی بخصوصی ظاهر شده، پس از مدتی از بین می رود و مجددا سال بعد دقیقا در همان موقع، دوباره بروز می کند. به علاوه افراد خانواده نیز عامل مهمی در مبتلا شدن خانم ها به افسردگی هستند. اگر چه ممکن است تمام عوامل بیولوژیکی، اجتماعی، فرهنگی، و روانی مخالف شما باشند، اما درمان هایی وجود دارند که کاملا موثر شناخته شده اند. حتی در حادترین انواع افسردگی بازهم بهره گیری از درمان درست، بیماری را از بین خواهد برد. نمی دانید از کجا باید درمان را آغاز کنید؟ برای بیشتر خانم ها پزشک متخصص زنان و زایمان نقش مهمی را در انجام اقدامات پیشگیرانه بازی می کند. شما هم اصولا در هنگام صحبت کردن با آنها احساس راحتی بیشتری می کنید. آنها می توانند خودشان مداوا را شروع کرده و همچنین متخصصین مربوطه را به شما معرفی کنند تا از طریق روان درمانی و یا استفاده از داروهای ضد افسردگی سلامت خود را مجددا بدست آورید. باور این امر که بیماریتان غیر قابل درمان بوده و در وضعیت بدی قرار دارید، خود به عنوان یک از بهترین نمونه های افسردگی قلمداد می شود. شما خیلی بیشتر از یک مرد در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارید اما نباید تصور کنید که باید خیلی راحت با آن کنار بیایید و با این مشکل به زندگی خود دامه دهید. درمان مناسب می تواند به شما کمک کند تا بتوانید مجددا از زندگی خود لذت ببرید. منبع:سایت مردمان
مجلات مختلف همچون الي و ووگ چيزهاي زيادي در مورد نحوه لباس پوشيدن مي گويند، اما واقعيت اين است كه زنان همانند مردان نياز به چيزهاي دارند كه داشتن آنها براي اينكه شيك و مد باشند، ضروري است و بدون آنها مثل اين است كه يك راهبه و فرد روحاني بدون دعا و نماز باشد.
1- يك پيراهن مشكي:
داشتن آن براي هر زني ضروري است. اين لباس اشخاصي مانند آدري هيپبرن در
فيلم « صبحانه اي براي تيفاني» و مونيكا بلوچي در فيلم «مالنا» را ماندگار كرد. پيراهن مشكي لباسي است كه مي توان آن را در تمام موقعيتها و در هر زمان و مكاني پوشيد.
2- يك كيف دستي شيك و با كيفيت خوب:
كيف هايي كه از مواد خوبي تهيه شده باشند و ظاهر شيكي داشته باشند، باعث مي شوند كه به شما توجه شود. كيف نخستين چيزي كه افراد متخصص مد و خوش سليقه در افراد مشهور به آن توجه مي كنند.
3- عينك آفتابي:
عينكها مكمل صورت شما هستند و زماني كه آن را به چشم مي زنيد، شما را اسرار آميز و مرموز نشان مي دهند.
4- يك دستبند يا النگوي طلا:
به شما زيبايي و شيكي خاصي مي بخشد. خصوصا اگر دستبندي داشته باشيد كه نام شما در سرتاسر آن نوشته شده باشد.
5- عطري گرانبها و خوشبو:
بوي فريبنده و برانگيزنده عطري عالي، حسي از جذابيت و فريبندگي و مرموز بودن را به شما مي بخشد. اين عطر باعث مي شود كه فردي آن را بو كرده است، بخواهد تا شما را بشناسد و اسرار شخصيت شما را بداند.
6- كفش هايي عالي با پاشنه بلند:
اين كفش ها ظاهر شما را برازنده تر مي كنند و با آنها زيباتر قدم بر مي داريد.
7- كت پوست و خز يا كتي از چرم عالي:
خواه شما به خز اعتقاد داشته باشيد يا نه( در اين صورت مي توانيد از نمونه مصنوعي استفاده كنيد) يك كت خز هميشه قابل پوشيدن است و هميشه زيبا و شيك است. خزهاي گران قيمت، پوست سمور و روباه است و نمونه ارزان، پوست و خز خرگوش است. يادتان باشد يك كت از چرم بسيار عالي مي تواند جايگزين يك كت خز شود.
8- يك ساعت جواهرنشان و شيك:
نيازي نيست كه مارك خيلي معروف و گراني باشد. فقط كار كند و شيك و زيبا باشد.
9- روسري هاي ابريشمي:
اين نوع روسري ظاهر شما را بهتر نشان مي دهد و هيچ وقت از مد نمي رود.
10- اعتماد به نفس:
اينكه لباس را به خوبي بپوشيد و با اعتماد به نفس رفتار كنيد، هيچ هزينه اي براي شما ندارد. خودتان باشيد و به خودتان اعتقاد داشته باشيد.
خیلی از شما به دنبال عشق حقیقی هستید.خیـلی هـای دیـگرتان هم فکر میکنید که عشق واقعی خود را پـیدا کـرده اید. امـا خیـلی هـا هم هستنـد کـه در رابـطه هایی به سر می برند که چندان برایشان خوب نیسـت اما فکر میکنند هرعشقی بهتر از بی عشق بودن است. اگر عشق حقیقی خود را پیدا نکـرده ایـد، یا اگر در ایـن بـاره مطـمئن نیستیـد، دراین مقاله میخواهیم به شما کمک کنیم که چطور آن شریک زندگی خاص و ویژه را از آنِ خود کنید.
و اگر به خاطر ترس از تنهایی در یک رابطه بد مانده اید، باید بدانید که چیزهای بدتر از تنهایی هم وجود دارد، مثل از دست دادن احترام خود، از دست دادن اعتماد به نفس، و ارزشمندی خود. وقتی این سه چیز را از دست بدهید، در خطر از دست دادن میل و خلاقیت لازم برای درک اهداف زندگی، کنار از رسیدن به آنها، خواهید بود.
کشش جنسی احمقانه عشق واقعی نیست
خیلی از آهنگ ها، فیلم ها، کتاب ها تصویری تحریف شده از عشق حقیقی نشان می دهند. آنها شما را مجاب می کنند که باور کنید می توانید در نگاه اول عاشق شوید، قلبتان عاشقانه بتپد، کف دستانتان عرق کند، و همه فکر و ذکرتان مملو از فردی شود که ناگهان دلتان را دزدیده است. درست است، این اتفاق می افتد. اما عشق واقعی نیست. این فقط یک کشش جنسی احمقانه که ممکن است نسبت به هر کسی که فرومون ها را در مغزتان فعال کند پیدا کنید.
فرومون ها وقتی بدن ما در بدن فرد دیگری وجود یک DNA خاص را کشف می کند، تولید می شوند. بدن ما این DNA را در بدن شخصی دیگر از بوی او کشف می کند. اما کشش احمقانه جنسی که به واسطه این فرومون ها پدید می آید، فقط نشاندهنده یک چیز می تواند باشد: این دو نفر که چنین اتفاقی را تجربه می کنند می توانند از نظر زنتیکی جفت خوبی برای هم باشند، یعنی ترکیب DNA آنها یک نوزاد سالم تولید خواهد کرد. آنچه که فرومون ها به آن توجهی ندارند این است که آیا این دو نفر از نظر شخصیتی هم جفت خوبی برای هم هستند یااینکه می توانند همدیگر را عاشق کنند یا نه.
یک مشکل بزرگ کشش احمقانه جنسی این است که این کشش معمولاً شما را مجبور به انجام کارهایی می کند که قبلاً اصلاً فکر انجام دادن آن را هم نمی کردید. این کشش باعث می شود کارهای خجالت آوری انجام دهید. دروغ، فریب، دزدی یا حتی کشتن دیگران یا خودتان. این کشش احمقانه جنسی بود که باعث شد رومئو و ژولیت وقتی فهمیدند که دیگر نمی توانند به این عشق مسموم خود ادامه دهند، خود را کشته و به زندگی خود پایان دهند.
یکی دیگر از مشکلات کشش احمقانه جنسی این است که بادوام و ماندگار نیست. اما گاهی اوقات این روابط پرآشوب چندین سال به طول می انجامد، خیلی پس ازاینکه این کشش جنسی دیگر مرده و از بین رفته است. شاید این زوج ها به عبث امیدوارند که یک روز شعله عشقشان دوباره زبانه کشد. یا شاید هم تصور می کنند سرنوشت این بوده که چون بهترین هوس و بزرگترین درد را باهم تجربه کرده اند باید با هم بمانند.
اما عشق حقیقی بدون هیچگونه کشش جنسی احمقانه ایجاد می شود. اما، حتی بالاترین کشش جنسی هم اگر بدون عشق واقعی باشد، بی فرجام خواهد بود. تصور من این است که برای برنده شدن در این مسابقه، باید به دنبال ترکیب این کشش جنسی و عشق حقیقی باشید که شانس زیادی می خواهد. اما من که تابه حال به چنین موردی در زندگی حقیقی برخورد نکرده ام و فقط در فیلم ها و آهنگ ها در مورد آن دیده و شنیده ام.
حس مسئولیت و حمایت نشانه عشق واقعی است
اگر کشش جنسی عشق واقعی نباشد، پس عشق واقعی چیست؟ یکی از نشانه های عشق واقعی میل به حمایت و نگهداری از فرد مقابل، شاد کردن و کمک به موفقیت اوست. این با کشش جنسی که فقط به دنبال مجبور کردن فرد مقابل به ایجاد حس لذت و رضایت در شماست، خیلی فرق دارد. وقتی شما واقعا و حقیقتاً کسی را دوست داشته باشید، به هیچ وجه او را مجبور نخواهید کرد که دوستتان داشته باشد. البته، دوست دارید که آنها هم شما را دوست داشته باشند اما اگر آنها کس دیگری را بخواهند، شما او را رها می کنید چون دوست دارید که همیشه شاد و خوشبخت باشند. شما از تصمیمات مهم آنها در زندگی حمایت می کنید حتی اگر با آنها هم عقیده نباشید.
اما اگر فقط این بود، باید ما با همه دوستان نزدیکمان عشق حقیقی داشته باشیم. به همین دلیل می گویم به کمی کشش هم نیاز است. الیبته این کشش شباهتی به کشش جنسی که گفتیم ندارد اما برای شروع یک رابطه عاشقانه و رمانتیک کافی است. قلبتان از سینه بیرون نمی زند اما همراهی با این فرد به شما آرامش می دهد. وقتی با او هستید زمان خیلی خوب و خوشایند برایتان می گذرد و گاهی اوقات خیلی هم با هم خوش می گذرانید.
هرچه شما دو نفر همدیگر را بیشتر بشناسید، حس مسئولیت و حمایت طرف مقابلتان برای شما بیشتر می شود. در این صورت، اگر این احساس دوطرفه باشد، شما دو نفر می توانید تدریجاً یک عشق بسیار عمیق و غنی پرورش دهید که بسیار لذت بخش تر و رمانتیک تر از هر کشش جنسی است.
افراد متفاوت و مخالف با شما ممکن است شما را به خود جلب کنند اما یار و معشوق حقیقی شما نیستند
یار و معشوق حقیقی کسی است که عشق واقعی شما و بهترین دوستتان است. اگر به دنبال معشوق حقیقی خود هستید، نباید کسی را انتخاب کنید که خیلی از شما متفاوت باشد. یک ضرب المثل است که می گوید، افراد متضاد همدیگر را جذب می کنند اما با هم ازدواج نمی کنند. متاسفانه خیلی از این متضادها با هم ازدواج می کنند و آخرسر می فهمند که زندگی زناشویی بسیار بدی دارند. گرچه یعضی از زوج ها به مرور زمان یاد می گیرند که تفاوت های همدیگر را تحمل کنند، اما وقتی با کسی زندگی کنید که علایق، ارزش ها، مشغولیات و سرگرمی های مشترکی داشته باشید و از چیزهای مشترکی لذت ببرید، زندگی بسیار لذتبخش تر خواهد بود. فقط در این حال است که شریک زندگیتان همان معشوق واقعی و حقیقیتان خواهد بود.
هیجان اولیه تفاوت های زیاد، سرانجام وقتی ماه ها تبدیل به سال ها می شوند رنگ و بوی خود را از دست می دهد و شما مدام به این فکر خواهید کرد که چه می شد اگر طرف مقابلتان حرف شما را درک می کرد یا حداقل همیشه با حرف های شما مخالف نبود. درنتیجه هر چه زمان جلوتر می رود شما وقت کمتری را با هم سپری می کنید و آخر کار محبور می شوید یا از هم جدا شوید یا شما یا طرق مقابلتان از بیخ و بن عقاید و علایق خود را عوض کند.
وقتی آن احساسات خوب اولیه از بین می رود، شما دو نفر به خاطر وجود بچه یا کار یا عادت یا حرف مردم یا حتی ترس از اینکه شاید چیز بهتری به دست نیاورید هنوز هم کنار هم می مانید. اما هیچوقت برای شما دیر نیست. ماندن با کسی که دوستش ندارید، یا فکر می کنید معشوق واقعی شما نیست، شانس حداقل چهار نفر را برای خوشبختی از بین می برد: شما، همسرتان، و دو نفر دیگر در جهان که می توانند معشوق واقعی شما یا همسرتان باشند. تاثیرات منفی یک رابطه بد به اعضای خانواده شما، دوستانتان، همکارانتان، و اطرافیانتان منتقل می شود و همه باید از گلایه ها، دعواها، و جنجال های همیشگی شما در عذاب باشند.
صبر و گذشت نشانه های عشق واقعی هستند
وقتی یک نفر واقعاً شما را دوست داشته باشد، صبر و گذشت زیادی را دربرابر بی دقتی ها یا رفتارهای زشت و بی ادبانه شما شنان خواهد داد. اما نباید از این قضیه سوء استفاده کنید. اگر چنین کاری کنید، یک نشانه مسلم از این است که شما واقعاً طرف مقابلتان را دوست ندارید. زوج هایی که واقعاً همدیگر را دوست داشته باشند وقتی می فهمند که احساسات طرف مقابلشان را جریحه دار کرده اند، واقعاً ناراحت و پشیمان می شوند.
هیچوقت عشقتان را فقط محض آزمایش کردن، آزمایش نکنید. ببینید وقتی جای آن طرف باشید واقعاً چه احساسی خواهید داشت؟ آیا او به نیازهای شما توجه دارد؟ شما چه؟ به نیازهای او توجه میکنید؟ آیا دادن ها و گرفتن ها در رابطه به یک میزان است یا همه چیز یک طرفه است؟ آیا اکثر اوقات به هم نگاه می کنید، همدیگر را ناز و نوازش می کنید یا به چشمان هم خیره می شوید؟
خودتان را در کنار همسرتان در 20 سال آینده تجسم کنید. آیا آن تصویر قلبتان را مملو از ترس می کند یا از تصور آن لبخند می زنید؟ اگر همسرتان بیشتر از اینکه از شما انتقاد کند، شما را تحسین می کند مطمئناً از تجسم آن تصویر لبخند روی لبانتان می آید. هیچکس دوست ندارد با یک منتقد زندگی کند، حتی اگر روزی عاشق این فرد بوده باشید.
دوستی به علاوه کشش جنسی بهترین نشانه عشق حقیقی است
عشق واقعی دوستی به اضافه کشش جنسی است. اگر شما از گذراندن هر لحظه از زندگیتان در کنار همسرتان لذت می برید، پس او بهترین دوست شماست. این نوع رابطه اعتماد به نفس و عزت نفس شما را بالا می برد و به شما برای رسیدن به بالاترین درجه کمال کمک می کند. درعوض، شما هم به طرف مقابلتان کمک می کنید که به این چیزها دست پیدا کند. وقتی هر دو شما عشق واقعی را احساس کنید، دیگر می توانید هر کاری را در کنار هم انجام دهید.
|
سلام بر همه دوستان نازنيم، امروز اشتباه شماره 3 را مطرح مي كنم: زنها عاشق توانايي هاي يك مرد مي شوند. آيا از اينكه مدام استعدادهاي مردان زندگيتان را شكوفا مي سازيد، به خود مي نازيد؟ آيا مدام به خود مي گوييد، با صرف اندكي وقت و انرژي مي توانم همسرم را به مرد روياهايم بدل كنم؟ آيا هميشه احساس مي كنيد، همسرتان تنها به اين دليل در كارهايش موفق نبوده است كه تا به حال كسي پيدا نشده او را واقعا دوست داشته باشد؟ و حال كه شما از راه رسيده ايد مي توانيد اين كار را بكنيد؟ ما با خود واقعي آن مردان رابطه اي نداريم، بلكه عاشق پتانسيل هاي آنها مي شويم. چگونه عاشق پتانسيل هاي يك مرد مي شويم؟
اگر به او عشق بيشتري بورزم، حتما تغيير خواهد كرد، خود را آماده شكست در رابطه مان مي كنيم. حقيقت اين است كه اگر مردي بقدر كافي خودش را دوست داشته باشد، حتما تغيير خواهد كرد. زنهايي كه عاشق پتانسيل هاي يك مرد مي شوند، اغلب اعتماد بنفس چنداني ندارند و احساس خوبي نسبت به خود نمي نمايند. غالبا فكر مي كنند، براي اين كه دوست داشته شوند، بايد سخت تلاش كنند. داشتن رابطه اي سالم با يك مرد به معناي عشق ورزيدن به كسي است كه در زمان مي باشد، نه عشق ورزيدن به كسي كه در آينده به آن تبديل خواهد شد. چرا زنان عاشق پتانسيل هاي يك مرد مي شوند؟
آيا شما معتاد به نجات ديگران هستيد؟ در زير علائم هشدار دهنده اي آورده شده كه ممكن است به اين معنا نباشد كه شما مرتكب اشتباه شماره سه مي شويد:
چگونه به اين الگو خاتمه دهيم؟
|